شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده ست

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده ست
برگ می ریزد، ستیزش با خزان بی فایده ست
باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم
در دل طوفان که باشی بادبان بی فایده ست

بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد نردبان بی فایده ست
تا تو بوی زلفها را می فرستی با نسیم
سعی من در سر به زیری بی گمان بی فایده ست

در من ِ عاشق توان ِ ذره ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ، امتحان بی فایده ست
از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته اند
حرف موسی را نمی فهمد شبان، بی فایده ست
من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان می گردم اما همچنان بی فایده ست
دیدگاه ها (۲)

با لب جمعه لبت را به هوس می بوسماز همین لحظه و تا قطع نفس می...

درد سنگین , سینه غمگین .. باز هم اشعار ِ عشقمانده ام انگشت ب...

ای ماه ترین دلخوشی روی زمینمبگذار که چشمان تو  را  سیر ببینم...

دلگیر نیستم اما دلتنگت نمی‌شومحتی دیگر به خوابت سرک نمی‌کشمس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط