مرد من چشم هایش لبریز از آرامش است

مرد من چشم هایش لبریز از آرامش است
وقتی کنارم قدم میزند ،
از هیچ چیز وهیچ کس ترسی ندارم
اومعنای تمام وکمال واژه امنیت است قول هایش قول است ته چشمانش پاکی موج میزند برای عاشقانه هایم مجنون است
وبرای بچگی کردن هایم پدر
مرد من مرد است ومحکم انقدر محکم که میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختر بچه ساده باشم
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

از دشمنان تا عاشقان

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

Ten

007-پنهان در مه - پارت ۸۶

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط