پارت 17

پارت 17

رمان✨ عشق مدرسه ای ✨

هیونجین: چشم

که یهو گوشی هیون زنگ میخوره و روش نوشته (فیلیکس برادر ات)
برمیداره

مکالمه فیلیکس و هیونجین:

فیلیکس: سلام خوبین؟ کجایین؟ چرا ات گوشیشو جواب نمیده؟

هیونجین: الان بیمارستانیم چون رفته بودیم تونل وحشت ات غش کرد

فیلیکس: چی ادرس بیمارستان رو بده بیام

هیونجین: باشه خدافظ

(ادرسو داد)

که بعد از 5 دقیقه فیلیکس اومد:

فیلیکس: ات کو؟

هیونجین: تو اتاقم میخوام برم ببینمش تو هم بیا

فیلیکس دویید اومد پیش ات و کنار تختش نشست و گفت:

فیلیکس: حالت خوبه خواهر قشنگم؟

هیونجین: برو کنار تر منم بشینم دوست دختر منم هستا

فیلیکس: باشه بابا اه

هبونجین میاد جلو و پیشونیه ات رو میبوسه و میگه :

هیونجین: عشقم بیدار نمیشی؟

(دستشم میگیره )

فیلیکس: ( چش غره)

هیونجین: ( پوزخند)

که یهو ات بیدار میشه :

ات: من کجام؟

هیونجین: سلام عشق من خوبی؟

(بچه ها اینجا ات متوجه نمیشه فیلیکس اینجاست چون چشش بهش نخورد )

ات دستشو دور گردن هیون میزاره و لباسشو بک بوسه میزنه و میگه عاشقتم شوشویی

هیونجین: منم جوجو( لبخند )

که ات میخواد دوباره هیون رو ببوسه که فیلیکس میگه:

فیلیکس: اهم اهم ات منو تحویل نمیگیری ها

ات حول میشه و میگه:

ات: اه ن نمیدونستم اینجایی چطور داداشی؟

فیلیکس: خوبم

که یهو دکتر اومد

دکتر: بیمار میتونن مرخص بشن

(و میاد سرم ات رو میکنه و میرن سمت خونه)

فیلیکس: با ماشین من میای یا هیونجین؟

ات: هیونجین تو خودت برو

فیلیکس: پوفی کشید و گفت: میدونستم

ات: (خنده کرد )و سوار ماشین هیون شد

تو راه بین ات و هیون حرفی رد و بدل نشد

ویو ات و هیون تو خونه:

ات: اخیش

هیونجین: بیا بغلم

(ات رفت بغلش )

هیونجین: تا فیلیکس نیست یک کیس بریم؟

ات: بریم شو شویی

(نویسنده: ای بابا انقدر به شوهرم نگو شو شویی برای خودمهه)

(و هیون لبشو گذاشت و لب ات و شروع کرد وحشیانه بوسیدن لب ات و گردنش )

که یهو فیلیکس که همیشه بد موقع مزاحم میشه اومد:

فیلیکس: ای وای خواهرمو خوردی اقای هیونجین

ات هیون رو از خودش جدا کرد و گفت:

ات: اه داداش تو کی اومدی حداقل یک در بزنی بد نیستا( خجالت)

(هیونجین با دیدن وضعیت ات خنده کرد)

فیلیکس: خب خونمه چرا باید در بزنم

ات : حالا کوه نمیکنی که( بعد دمپایی رو پرت میکنه روی فیلیکس)

فیلیکس: آی وحشی

ات: یک حرف دیگه بزن ها خاکت کنم

فیلیکس: باشه( با حالت کلافه)

هیونجین: او خدا وحشی کی بودی تو اتم؟

ات: وحشی تو شووشیی(با حالت کیوت)

(بعد هیون یک بوسه میزنه روی لپ ات)

فیلیکس: از دست شما ها حالت تعوع گرفتم اوغ

بعد ات دمپایی شو میاره بالا

بعد فیلیکس میگه:

فیلیکس: غلط کردم 😂

ات: افرین

که هیون ات میشینن یک فیلم کمدی میزارن و میبینن که فیلم تموم میشه و هیون میگه:

هیونجین: ساعت چند جوجو؟

ات: ساعت 7 و نیمه

هیونجین: اها

که یهو گوشیه ات زنگ میخوره

ات گوشیشو میبینه که نوشته روش( لیسا خره )😅

جواب میده.

مکالمه ات و لیسا:

لیسا: سلام خوبی؟ الاغ

ات: سلام خوبم تو خوبی؟ خره

لیسا: خوبم میگم وقت داری بریم بار برای امشب؟

ات: اره ساعت چند؟

لیسا: ساعت 9 خوبه؟

ات: اره خوبه؟ فقط کی دیگه ای نمیاد؟

لیسا: چرا میاد. یکی رزی میاد و اسا و دوست پسر اسا هان( بچه ها شیپ نمیکنم فقط به ذهنم نیومد چیزی )

ات: اه هان که دوست هیون هست 😂

لیسا: اه چه خوب

ات: باشه پس 9 میبینمت بایی

لیسا: بایی منم میبینمت

پایان مکالمه

هیونجین: کی بود؟

ات: لیسا بود گفت میخواد بره بار رزی و اسا و که دوست پسر اسا هان میاد که دوست توعه .

هیونجین: اه چه خوب پس منم میام

ات: چرا؟

هیونجین: چون تو فقط مال منی و باید مراقبت باشم

ات: باشه بیا

هیونجین: ساعت چنده؟

ات: ساعت 9

هیونجین: اها

پایان پارت 💓
دیدگاه ها (۱۰)

حقق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط