part

🖤шум моря🖤
part:51
بورام:چی کار میکنی.
کوک :جواب سوالات و میدم
یه قدم عقب رفتم چشماش درخشید و نزدیکم شد.
سنگ و سر جاش گزاشت و تکیه داد به میزو گفت
کوک :چی می خوایی دیگه بدونی ؟
سرم و تکون دادم و گفتم
بورام:ایم کارو نکن ممکنه ازم بترسی.
تکیه شو برداشت و یه قدم دیگه برداشت
کوک :همین الانم ازت میترسم بورام
کوک:درباره پدرم هم میدونم که ممکنه اسمش جک باشه و تا الانم ۳۹ نفرو به خاطر جی هوپ
بقیه و تو کشتم !
نفسم برید چشمام میلرزید با پت پت گفتم
بورام:بس کن کوک ! .
کوک :و فکر کنم از همون اول که توی اون جزیره لنگر انداختم وقتی موهای بلند تو دیدم وقتی پوست خوشگلت و دیدم وقتی رگ های چشمات و دیدم و محوت شدم،من هیولا عاشقت شدم !
خشکم زد :چی !؟
لپاش گل انداخت و لباش و گاز گرفت .
ادامه داد
کوک :بعد از اون خودم و به هر دری زدم تا تند تند بیام ببینمت ،حتی به سرم زد بدزدمت و ببرمت توی عمارت تنهایی خودم !
کوک جزیره سیاه و می‌گفت که توی اونجا یخ قصر سیاه بود پس پس کوک همون هیولای اون عمارت‌.
کوک :درسته کشتی مال من نیست ولی من برای تو نگهش داشتم ! بیب.
کلمه آخر بغض و توی گلوم به وجود آورد.
مکثی کردو گفت
کوک...
دیدگاه ها (۱)

فیک جدید

📕Не трогай книгу!🗝🩸به کتاب دست نزن ! 🖤نام :به کتاب دست نزن !...

🖤шум моря🖤part:50لباش و به لبام چسبوند .نرم می بوسیدم و کمر ...

🖤шум моря🖤part:49نگاهی به پنجره انداختم که سنگ های آویزون شد...

پارت18بارون محکم به شیشه می‌خورد. اتاق تاریک بود.بورام پروند...

پرنسس من پارت ۵ویو اتاون زنه که کوک صداش میکرد اجوما منو به ...

۱۷رسیدن به شهر بازی و رفتن داخلبورام: بریم ترن هوایی(با ذو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط