احساس غزل دارم و شعری که جدید است

احساس غزل دارم و شعری که جدید است
در من بِنِشین رو به خدایی که سپید است

در من بِنِشین کهنه رفیق ای خود ِانگور !
یک پنجره وا کن به شرابی که شهید است

یک پنجره وا کن ! به شما میرسم و بعد
یک حنجره دلواژه که این پیر ، مرید است

من اهل طبیعت ، و تو هم مال بهاری
بر من بِدَم ای واژه ی سرسبز ! که عید است

می خوانمت از درد چنان تارزنی که
می سوزدش از رشته ی تاری که بریده است

ای رهگذر ِکوچه ی شعرم تو چه خوبی !
الهام غزل دادی و شعری که سپید است...
دیدگاه ها (۲)

بیقرار آمدی اما به قراری که نبود ماه شهناز شدی در شب تاری ک...

بیقرار آمدی اما به قراری که نبود ماه شهناز شدی در شب تاری ک...

رضا حدادیان

سمیه جلالی شاعر بندرعباسی

فردا تو می آیی...تولدت مبارک پرنیااااااان 🌸 🌸 🌸 روز میلاد تو...

بهزاد نجفی شاعر کرجی

رضوان ابوترابی شاعر ایرانی

نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیستصور کن یه مردو با چشمای...

نه اشتباه نکن این یه شعر عاشقونه نیستصور کن یه مردو با چشمای...

همایون رحیمیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط