مهربان آمدی ـ ای عشق! به مهمانی من
مهربان آمدی ـ ای عشق! به مهمانی من
پر شد از بوی خوشت خلوت روحانی من
خوش برآورده سر از باغِ تماشای وجود
سرو ناز تو به سر فصل زمستانی من
هیچ كس غیرِ تو ـ ای خرمی دیده! ـ نخواند
حرف ناخواندهی دل از خط پیشانی من
میكنم گریه منِ سوخته تا خنده زند
گل روی تو در آیینهی بارانی من
بیقرار آمدی و رفت قرارم از دست
بنشین تا بنشیند دل توفانی من
آفتابی شدی و یكسره آبم كردی
شد حریر نگهت جامهی عریانی من
بشكن ـ ای بغض! ـ و فرو ریز كه در خانهی دل
میزند شعله به جان آتش پنهانی من
هر چه گفتند و بگویند به پایان نرسد
قصهی زلف تو و شرح پریشانی من
پر شد از بوی خوشت خلوت روحانی من
خوش برآورده سر از باغِ تماشای وجود
سرو ناز تو به سر فصل زمستانی من
هیچ كس غیرِ تو ـ ای خرمی دیده! ـ نخواند
حرف ناخواندهی دل از خط پیشانی من
میكنم گریه منِ سوخته تا خنده زند
گل روی تو در آیینهی بارانی من
بیقرار آمدی و رفت قرارم از دست
بنشین تا بنشیند دل توفانی من
آفتابی شدی و یكسره آبم كردی
شد حریر نگهت جامهی عریانی من
بشكن ـ ای بغض! ـ و فرو ریز كه در خانهی دل
میزند شعله به جان آتش پنهانی من
هر چه گفتند و بگویند به پایان نرسد
قصهی زلف تو و شرح پریشانی من
- ۶۴۴
- ۱۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط