آهسته گفتم:

آهسته گفتم:
می‌ ترسم
روزی تو را نداشته باشم
دست‌ هایم را محکم‌ تر گرفتی
چشم‌ هایم را که
باز کردم
نیمه‌ های شب بود
تنها در خانه و روی صندلی
به خواب رفته بودم ..!!
دیدگاه ها (۶)

امروز گلے زیبا باشبـیـانـدیـش ، بـکــوشمهربان باش ، محبت کند...

غافلی از حالِ دل ، ترسم که این ویرانه را ؛دیگران بی صاحب انگ...

می گویند با هر کس باید مثل خودش رفتار کرد !شما گوش نکنید ، چ...

می ترسم چشم باز کنمبه زلال بی کرانِ چشمانت زل بزنممی ترسم، ا...

،#بادیگارد_سرد_منپارت ¹⁸ویو لارا_____درد نامعلوم الکل که روی...

مستی چشمانِ تو غرقِ شرابم می‌کند دور بودن از برت خانه خرابم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط