we

we
Part 1

*اسپانیا (بارسلون)*

مایا

وقتی از خواب بیدار شدم لوازم اتاقم رو جمع و جور و توی کارتن ها دیدم
صحنه های دیروز مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد
بابام رو با شاهد شدن تو‌ جلسه انداختم زندان
بعد از اینکه از جلسه خارج شدیم مامان بهم گفت که با یک‌مرد پولدار تو یک شهر دیگه ازدواج کرده و چندتا خدمتکار خونمون فرستاده تا وسایل هامونو جمع و‌جور کنه
با صدای مامان به خودم اومدم که میگفت "داریم حرکت میکنیم"

مایا: مامان صبر کن..من باهات نمیام
لیرا: صبر کن ببینم چی؟
مایا: نه میام خونه ولی الان نه سالی و هری *دوستم و دوست پسرم* داره میاد دنبالم که آخرین روز رو باهم باشیم
لیرا: خیلی خب میگم برادر خونده جدیدت بیاد دنبالت
مایا: *چشم گردوندن* نیازی نیست ماشین میگیرم...
لیرا؛ همینی که هست این اصرار جورجه نه من
مایا: خیلی خب خیلی خب
لیرا: فقط زود زنگ بزن چون جورج برای شام مارو میبره رستوران.. نیکلاس هم میاد
مایا:انگار خودم خودم نمیدونستم *زیر لب*
لیرا: شنیدما
مایا: باشه مامان فقط برو *گونه ام رو بوسید* شب میبینمت عزیزم
مایا: خداحافظ *تا ماشین مامان حرکت کرد سالی و هری رسیدن*
هری: بپر بالا
مایا: در خونه رو بستم رو و پشت کنار هری نشستم و سالی هم رانندگی میکرد*
سالی: خبب؟ نگفتی این شوهر جدید مامانت کیه کجا میرید
مایا: من خودم اینجا رو دوست دارم ولی اونا تو مادرید ان
هری: شش ساعت و چهل دقیقه راه با ماشین
مایا: چه زود حساب کردی
سالی: دیگه باید بدونه چقدر از دوست دخترش دور میشه
مایا: ها ها :/
هری: نگفتی خانواده شون چطوریع
مایا: خب...یک برادر خونده جدید دارم
خانواده پولداری هم هستن
سالی و هری: چییی
مایا: چیع خبب
هری: داری میری با پولدار ها زندگی کنی؟
سالی: شانس رو داشته باش
مایا: میشه راجبش حرف نزنیم و بریم خوش بگذرونیم؟!
دیدگاه ها (۱)

WePart 2مایاهری برامون آنلاین بلیت دیسکو خرید و رفتیم دیسکو ...

WePart 3سالی: *چقدر جذابههه..اصلا خودش به کنار ماشینش چقدر ج...

The originals s2last Partلیا گفتم یک سری به اطراف بزنم هوپ ...

The originals s2Part 1۷لیا وقتی با هوپ تو بغلم خوابیده بود و...

wePart 6*یک چهل و پنج دقیقه بعد*از دوش که برگشتم برای اولین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط