Chapter Seven, Part ¹³

Chapter Seven, Part ¹³
... چیز جدی ای نیست، خداروشکر تیزیه شمشیر به رگ یا عصب خاصی برخورد نکرده فقط یه خراش زیر ابروعه
برای شست و شوی چشمتون، از این محلول استفاده کنید. امری نیست؟
_ میتونی بری

بعد از خارج شدن طبیب، مین به صورت کانگ نگاه کرد.

_ برای اتفاقی که چند دقیقه پیش افتاد متاسفم
< نه سرورم! این منم که باید عذرخواهی کنم...

افسری که ترس به جونش افتاده بود و عذاب وجدان در حال خوردن تیکه تیکه های وجودش بود به زانو افتاد.

< صمیمانه و از ته قلبم عذرمیخوام! از شما فرمانده کانگ و از شما سرورم! صمیمانه عذرمیخوام، لطفا منو ببخشید...
× هی افسر کیم، قراره همینجوری پیش دشمنام زانو بزنی؟ کار اشتباهی نکردی پس بلند شو، این حواس پرتیه خودم بود که ناشیانه باعث شد این بلا سرم بیاد

افسر کیم لرزون بلند شد و سرش رو پایین نگه داشت.

× نترس، قرار نیست بلایی سرت بیارم. اتفاقیه که افتاده. حالا برای چی اونجوری صدام زدی؟
< خبری به گوشم رسیده. مثل اینکه سه نفر از اشخاصی که توی بازار بودن در حال گفت و گو و به اشتراک گذاشتن شایعاتی که میدونستن بودن و همچنین اسم یکی از نگهبانان مارو توی حرفاشون آوردن
× چی؟...
.
.
.
... عفو کنید سرورم! تقصیر ما نبود!
.. ما.. م-ما خودمون نبودیم سرورم! مارو برای این اشتباه بزرگ ببخشید! ما گناهی نداریم فقط نوشیده بودیم، لطفا، خواهش میکنم مارو ببخشید! نمیخواستیم اون حرفارو بزنیم!
× ولی، با توجه به شواهد، جایی که مستقر بودید ردی از نوشیدنی نبوده

با چشمایی تند و سرد نگاهشون کرد.

... عا.. س-س-سرورم!! التماستون میکنم! لطفا! شمارو به روح پادشاه بزرگ قسم میدم! خواهش میکنم، التماس میک-
_ دهنتو ببند مرتیکه پست!

غرشی باورنکردنی؟ دلیلی بود برای از دم خفه شدن هر سه تاشون.

_ چطور جرات میکنی همچین حرفی بزنی؟ ها!؟ درباره همون پادشاه بزرگ اراجیف گفتید بعد الآن میخواید با روحش خودتونو نجات بدین!؟ تک تکتون دهنی دارید که فقط برای خوردن استفاده میشه و تنها نتیجه ای که تحویلتون داده به باد دادن سرتونه!
بکشیدشون!

بی اهمیت نسبت به هر چیزی که قراره اتفاق بیفته راهش رو کج کرد و برگشت به سمت اتاقش. صدای التماس سه مرد پشت سرش بعد از چندمین قدم سنگینش روی پارکت های چوبیه خونه ناگهان قطع شد. این، تنها پاداش کسیه که بی فکر دهن باز کنه...!
.
.
طرز رفتار مین تغییر کرده بود.. این فقط به خاطر پادشاه شدنش نبود درسته؟..
.
< ما اون نگهبانی که اسمش در رفته بودو پیدا کردیم، قربان
× منتظر دستورم باش تا بگم چیکار کنی، اول باید با امپراطور حرف بزنم
.
× کی این خبر رو رسونده؟ یکی از زیردستام که به شهر دیگه ای منتقل شده بود قرار بود امروز  برگرده. مثل اینکه توی آشپزخونه ای مستقر شده تا استراحت کنه و با یکی از آشناهاش دیدن کنه. اونام نمیدونستن که میز پشتیشون یه نگهبان سلطنتیه. امروز که به اینجا رسید این خبر رو به گوش افسر کیم رسوند. به هر حال ما اون نگهبانی که گفته بودنو پیدا کردیم، حالا دستور چیه؟
_ بیارش اینجا
× بله سرورم
.
.
***
.. هی رئیس، خبر داغ دارم برات

لبخند کثیف دزد خیابونی کاملا زیر نور فانوس روی دیوار مشخص بود.

... چه خبر شده؟
.. شنیدم داخل قصر آشوب به پا شده. همه در به در دنبال نگهبانی ان که شایعه پراکنی کرده. نگهبانه ام نگهبان خزانه بوده. مثل اینکه قراره امشب دخلشو بیارن
... خب؟ که چی؟
.. اینش که ربطی به ما نداره ولی...

نگاه کثیف تر از لبخندشو به اطراف انداخت تا مبادا کسی فالگوشیشونو بکنه و بعد از نزدیک شدن به گوش رئیسش حرفشو ادامه داد.

.. مثل اینکه چند شب بعد برنامه ایه. قراره یه بخشی از نیروهارو تو حیاط جمع کنن تا چمیدونم یه حرفایی بهشون بزنن مثل اخطار و هشدار و گوش زد و اینجور چیزا. وقت خوبیه نه؟
... حوصله دردسر ندارم بچه برو پی کارت
.. ولی رئیس خودت گفتی ولیعهده همونی بود که تو بازار بوده!
... گفتم که گفتم، مشخصاتی که دادن شبیه بوده، خودم که ندیدمش، بعدشم خطرش بالاس، بیخیالش شو فهمیدی؟

دو جفت چشم که تو نگاهشون چیزی جز نحسی و تهدید دیده نمیشد، خیره شده بود به مسیر رفتن رئیسشون. امشب این مکالمه به پایانی نا مشخص ختم شد ولی نتیجه نا مشخص نمیمونه...
.
.
... بانوی من فرمانده کانگ تشریف آوردن
° بیان داخل...

زن با چرخش سرش تعظیم فرمانده قصر رو دید.

° چه خبر شده که صبح به این زودی اینجا اومدی؟
× بانوی من... راستش من نگران امپراطور هستم...

نگاهش به سرعت از بی حوصله تغییر کرد به هراسی زیر پوستی.

° نگران؟ چه دلیلی هست که نگران ایشون باشی؟
× راستش...
دیدگاه ها (۱۱)

Chapter Seven, Part ¹⁴× راستش... .(نگاهی به شب قبل).افسر کیم...

Chapter Seven, Part ¹⁵+ این دفعه تو میخونی یا من بخونم؟^ خود...

Chapter Seven, Part ¹²دو مبارز یکی مبتدی و یکی حرفه ای در حا...

Chapter Seven, Part ¹¹همگیه وزرا و بانوان در حال نگاه کردن و...

به دلیل حذف شدن این پارت دوباره گذاشتمش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط