بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد شصت نه🍷🔪


از پله ها بالا رفتم

در اتاق و باز کردم و وارد اتاق شدم
نگاهی بهش انداختم

خوابش برده بود
روی صورتش رد اشک بود

لبخند کجی روی لبم نشست

آخ
وقتی اشک می‌ریخت دوست داشتم با لبم اشکاشو پاک کنم

ولی وحشی میشد ،حالش خوب نبود
با این کارم حالش بد تر میشد ...

نشستم بالاس سرش

آروم شروع کردم به نوازش کردن موهاش...
+پاشو یه چیزی بخور بعد بخواب

صورتشو مالید به دستم
مثل یه گربه

+پاشو خوشگلم ، پاشو...

نیمه چشمشو باز کرد
خونی بود
_ولم کن خوابم میاد، خوابیدنمم اشکال داره...

اینکه این بلا رو سرش آورده بودم باعث میشد قلب سنگی خودم درد بگیره

خط ریزی روی صورتش بود
دیدگاه ها (۳)

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد هفتاد🍷🔪+پاشو اینو بخور بعد ، ضعف میکنی ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد شصت هشت🍷🔪#کوروش+کی جرعت کرده بهش چیزی ب...

بازی_در_خون🍷🔪پارت صد شصت هفت🍷🔪حرف بی ارزش؟ خودش این حرفارو ن...

پارت یازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط