part: ¹⁹

part: ¹⁹
بعد ۵ ساعت از خواب بیدار شدن دیدن گوشیشون یکسره داره زنگ میخوره دیدن تهیونگو لارا دارن زنگ میزنن ۲۰ بار دیگه هم زنگ زده بودن
&: کی داره بهت زنگ میزنه بیب؟
@: لارا داره زنگ میزنه، کی داره به تو زنگ میزنه
&: به من تهیونگ
ــــــــــــــــــــــــ
☆: اینا چرا جواب نمیدن چهیونگ همیشه ساعت ۹ از خواب بیدار میشد
♡: من نمیدونم جونگکوکم جواب نمیده
(تو با بغض گفتی)
☆: نکنه اتفاقی براشون افتاده
(گوشی انقدر زنگ خورد قطع شد و بغضت ترکید)
♡: بیب گریه نکن برای بچه خوب نیست
☆: میدونم ولی نمیتونم گریه نکنم اگه اتفاقی براشون افتاده باشه خودمو میکشم
♡: عه عشقم حالشون خوبه این چیزارو نگو
ــــــــــــــــــــــــ
&: پاشو بریم پیششون
@: سر راهی برای بچشون هم یچیزی بخریم؟
&: چشم پاشث اماده شو بریم بخریم
از اونجایی چهیونگ درد داشت نمیتونست لباس بپوشه پس جونگکوک بخاطر اینکه لباس چهیونگ مناسب نبود یدونه از لباس های اسپرتش رو براش پوشوند و خودشم اماده شد چهیونگو براید استایل بغل کرد برد پایین جلو در وایستاد
&: سر راهی هم یچیزی میخرم بخوریم
@: مرسی عشقم
رفت سمت ماشین در ماشینو باز کرد چهیونگو گذاشت تو صندلی شاگرد و در ماشینو بست و نشست تو ماشین حرکت کرد بعد ده مین جلوی یه فروشگاه وایستاد
&: وایسا الان میام عشقم
@: چشم
رفت داخل فروشگاه
بعد یه مین جلوی ماشین جونگکوک یکی وایستاد در ماشین جونگکوکو باز کرد و چهیونگو برداشت و برد همون لحظه که جونگکوک داشت میومد سوار ماشین بشه دید دارن چهیونگو میبرن و سریع رفت سوار ماشین شد ولی اونارو گم کرد و سریع حرکت کرد سمت عمارت تهیونگ....
.ــ.ــ.ــ.
یذره جنجالی شد خوشگلا😝
نانای کنید چون دیگه پارتارو با شرط نمیزارم و فقط حمایت میخوام
دیدگاه ها (۳)

نانای.ــ.ــ.ــ.لآیک🍷فےـآلو🍷کآمےـنےـتےـ🍷بےـآزنےـشےـر🍷یآدتُـــ...

وقتیـ بهشونـ میگیمـ دلمـ برایـ عوضـ کوچولوتـ تنگـ شدهـنامجون...

میدونم همتون ابنجوری نیستید ولی اونایی که تاکسیکن ریدن خیلی ...

part: ¹⁸بر خلاف تصورش عمارت جونگکوک خیلی بزرگ بود و خیلی هم ...

۲۱p**ـ ... من یکی دیگه رو می‌گم.** مکث کرد. **ـ اونم... اس...

✨REGRET✨PART: 11ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لا...

《☆CALL MY DADY☆》part 2آنیا رفت تو اتاقش یکم ناراحت بود ولی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط