یه دقیقه سکوت به خاطر مَردی که به خانمش گفت :

یه دقیقه سکوت به خاطر مَردی که به خانمش گفت :
با پرواز 9 صبح تهران - طبس باید برم ماموریت. . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و الان خونه دوست دخترش مونده
و حالا نمیدونه چه خاکی تو سرش بریزه
دیدگاه ها (۴)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

FORCED LOVEPart:18───صبح بعد از اون شب.نورِ خورشید از پنجره ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p7همون موقع...جایی خیلی دورتر از خونه‌ی ن...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

دوستان بنده یک کاری کردمم

پارت ۲آلیا: لیا دیگه زود باش دختر، به قطار نمی‌رسیم‌ها؟لیا: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط