#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_42
·
·
·
یهخورده از اون حس چ.ن.دشی که داشتم خلاص شدم..
چون حداقل برادرم نبود که اون اتفاق افتاد..
وسایلام رو جمع کردم و سوار ماشین جونگکوک شدم..
حرکت کردیم به سمت عمارت کوک .
ازش پرسیدم : " تو میدونستی؟ "
کوک : " توی بوسان بهم گفتن.. منم با خودم گفتم این دختر که خواهرم نیست ، منم خیلی دوستش دارم پس چرا اون کارو نکنم "
ا/ت : " ولی دلیل نمیشه که چون خواهرت نبودم اون کارو باهام بکنی.. "
کوک : " من واقعاً میخواستمت! میخواستم مال من باشی!! "
ا/ت : " هومم.. "
کوک : " رسیدیم . "
ویو سوکهون >>
پرش به زمان قبل >>
به محض اینکه وارد سئول شدیم ، به گوشیم یه پیامک اومد..
وقتی بازش کردم ، نوشتهای از یه شمارهٔ ناشناس بود که توجهمو جلب کرد.. : " با ا/ت به بهونهٔ خیانت بههم بزن وگرنه جلو چشمات دختر کوچولوت رو می//ک.شم! "
دفعهٔ اول زیاد توجه نکردم..
شب وقتی که خواستیم بخوابیم هم بهم پیام اومد : " باهاش بههم میزنی یا کشته میشه . 3 روز بهت فرصت میدم ، جرعت نکن که فکر کنی دروغ میگم! "
کمی استرس گرفتم.. ولی بازم نادیدش گرفتم ؛
من واقعا ا/ت رو دوست داشتم.. خیلی زیاد..!
شب روز دوم دوباره بهم پیام اومد : " پس داری نادیدم میگیری نه؟ "
اونموقع بود که فهمیدم قضیه جدیه و چارهای نداشتم..
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
#Part_42
·
·
·
یهخورده از اون حس چ.ن.دشی که داشتم خلاص شدم..
چون حداقل برادرم نبود که اون اتفاق افتاد..
وسایلام رو جمع کردم و سوار ماشین جونگکوک شدم..
حرکت کردیم به سمت عمارت کوک .
ازش پرسیدم : " تو میدونستی؟ "
کوک : " توی بوسان بهم گفتن.. منم با خودم گفتم این دختر که خواهرم نیست ، منم خیلی دوستش دارم پس چرا اون کارو نکنم "
ا/ت : " ولی دلیل نمیشه که چون خواهرت نبودم اون کارو باهام بکنی.. "
کوک : " من واقعاً میخواستمت! میخواستم مال من باشی!! "
ا/ت : " هومم.. "
کوک : " رسیدیم . "
ویو سوکهون >>
پرش به زمان قبل >>
به محض اینکه وارد سئول شدیم ، به گوشیم یه پیامک اومد..
وقتی بازش کردم ، نوشتهای از یه شمارهٔ ناشناس بود که توجهمو جلب کرد.. : " با ا/ت به بهونهٔ خیانت بههم بزن وگرنه جلو چشمات دختر کوچولوت رو می//ک.شم! "
دفعهٔ اول زیاد توجه نکردم..
شب وقتی که خواستیم بخوابیم هم بهم پیام اومد : " باهاش بههم میزنی یا کشته میشه . 3 روز بهت فرصت میدم ، جرعت نکن که فکر کنی دروغ میگم! "
کمی استرس گرفتم.. ولی بازم نادیدش گرفتم ؛
من واقعا ا/ت رو دوست داشتم.. خیلی زیاد..!
شب روز دوم دوباره بهم پیام اومد : " پس داری نادیدم میگیری نه؟ "
اونموقع بود که فهمیدم قضیه جدیه و چارهای نداشتم..
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
- ۱.۱k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط