من از تو سهمی ندارم

مـــــن از تــو سهمــی ندارم

دلتنگـــم
امـــا نمیتـوانـم تـو را ببینـم

دلـــم هــوایت را میکنــد
امـــا حــق شنیــدن صــدایت را نــدارم

روحـــم درد دارد
امــــا شانـه هایت را بـرای گـریستـن کـم دارم

بیقـــرارم
امـــا آغـــوشت را بــرای آرام شـدن نــدارم

همــه وجـــودمی
امــــا هیـــچ جـای زندگیــم نـدارمت

سهــــم مــــن از تــــو فقــط
چنـــد سطـــر دســت نـوشته ی گاه و بیگاه توست

مـــن از تـــو سهمــــی ندارم
امـــــــــا
تـــو را تـا آخرین نفــس دوسـت میــدارم
دیدگاه ها (۲)

از دلم دوری نکن دوری برایم خوب نیستاین همه از غصه و غم میسرا...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

.به او گفته بودم نه …گفته بودم نمی توانم!نمی توانم کسی را دو...

مهربونم ؛من اینجا،در اتاق کوچکی..سخت مشغولم،به تنهایی،به دلت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط