سفید و سیاه🤍🖤

سفید و سیاه🤍🖤
پارت یازدهم⚡️

# قسمت ۱۱: «صبح بعد از اعتراف» 🤍🖤

**صحنه ۱ - داخلی: اتاق هتل - صبح**

آتسوشی بیدار میشه. دستشو میذاره روی گردنش - این بار مطمئنه که خواب نبوده.

برمیگرده. آکوتاگاوا کنار پنجره‌ست، چای میخوره. ولی وقتی حس می‌کنه آتسوشی بیداره، یه لحظه دستش روی فنجون میمونه.

**آتسوشی:** *(آروم)* صبح بخیر.

**آکوتاگاوا:** *(بدون برگردوندن سر)* صبح بخیر.

سکوت. ولی این سکوت با دیشب فرق داره - یه چیز گرم‌تری توشه.

**آتسوشی:** *(با لبخند کوچیک)* دیشب... واقعی بود؟

آکوتاگاوا بالاخره برمیگرده نگاهش می‌کنه.

**آکوتاگاوا:** *(خشک، ولی گوشاش قرمزه)* آره.

آتسوشی لبخند پهن‌تری میزنه. آکوتاگاوا اخم می‌کنه.

**آکوتاگاوا:** چرا میخندی؟

**آتسوشی:** *(قرمز میشه)* نمیخندم!

**پایان قسمت ۱۱** 🤍🖤
دیدگاه ها (۲)

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوازدهم⚡️# قسمت ۱۲: «دازای میفهمه» 🤍🖤**صحن...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ۱۳ فکر کنم# قسمت ۱۳: «تنها» 🤍🖤**صحنه ۱ - ب...

سفید و سیاه🤍🖤پارت دهم⚡️# قسمت ۱۰: «اولین بار» 🤍🖤**صحنه ۱ - د...

سفید و سیاه🤍🖤پارت نهم⚡️# قسمت ۹: «گیر افتادن» 🤍🖤**صحنه ۱ - د...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ششم⚡️# قسمت ۶: «دیشب» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط