با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم ندار

با خدا دعوا کردم با هم قهر کردیم فکر کردم دیگه دوستم نداره
رفتم تو رختخواب چند قطره اشک ریختم و خوابم برد
صبح که بیدار شدم مامانم گفت نمیدونی از دیشب تا صبح چه بارونی میومد…
دیدگاه ها (۱)

خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنمفیسبوک ندارد، اما من ...

اون لبخندی که برای پنهان کردن دردت میزنی، لبخند خداست به بند...

تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم، نه خوشی ها رازیرا خوشی آن...

نیایش یعضی از ما آدم ها با خداو درخواست از او برای حضور در ز...

خاطرات ایمیلیا

عشق در تاریکی پارت: ۹بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم ویو ...

بچه ها توی اون پست که بهتون گفتم همین دو سه ساعت پیش از بیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط