آقازادهp
آقازاده(p2)
&ا/ت ببخشید ولی میدونم قرار بگی دوستم داری حقیقتش همش نقش بود که عاشقم شی (سرد ، پوزخند )
+چ_ی
&کری مگه گفتم همه نقش بود(داد، سرد)
_درست حرف بزنه کر خودتی مرتیک[عربده،سرد،]
&....
_دهنتو ببند گور تو گم کنه [عربده ، سرد]
جینو رفت از ترس میدونست که اون مرد چه کارهای از دستش بر میاد پس جانش مهم تر بود رفت جونگکوک بعد از اینکه مطمئن شده رفته سرشو چرخوند دید ا/ت روی زمین نشسته داره گریه میکنه رفت سمتش خم شد فک ا/ت رو گرفت
_حیف اون مروارید ها نیست که داری برای اون عوضی هدر میدی (مهربان ، آروم )
+هق هق[مثلا صدای گریه ] اون عوضی منو گول زده
_گریه نکنه باشه اوت لیاقت نداره واسش اشک برزی
بعد از حرف دست ا/ت رو گرفت برد سپت ماشین سوار ماشینش کرد خودشم نشسته تو ماشین خواست راه بیوفت که
+داری چیکار میکنی (اروم، لرزه )
_ از این بع بعد تو عمارت من زندگی می کنی (آروم )
+یعنی چی بابام یا مامانم نگرانم میشه (بغض، لرزه )
_نگران نباش بهشون خبر میدم و اینکه هرموقع دلت تنگه شده خودمم می برمت پیششون (مهربان )
+باشه فقط میشه ....(لرزه)
_ باشه میدونم منظورت چی تا وقتی خودت بخوایی همینه[مهربان ]
+واقعن اره(لرزه، آروم )
_آره جوجه (لبخند، مهربان)
+جوجه نیستم
_هستی
+نیستمم
_باشه نیستی تو بردی
+اخجون (شاد)
همینجوری که داشتن می خندیدن ا/ت کلا یادشه رفته بود چیشده بود جونگکوک همه خوشحال بود که کسی که دوستش داشت کنارش هست ولی اگه اعتراف ای دوستی بهم می خوره معلوم نیست حقیقتش جونگکوک و ا/ت از بچگی همدیگر رو می شناختن باهم دوست بودن ولی اون چهارساله حتی همدیگه رو ندید بود تا این امسال که همدیگر رو دیدن ... [ادامه دارد]
چی میشه آخر دوستی بهم می خوره؟یا نه ا/ت عاشق جونگکوک میشه آخر داستان رو کسی نمی دونه :)
&ا/ت ببخشید ولی میدونم قرار بگی دوستم داری حقیقتش همش نقش بود که عاشقم شی (سرد ، پوزخند )
+چ_ی
&کری مگه گفتم همه نقش بود(داد، سرد)
_درست حرف بزنه کر خودتی مرتیک[عربده،سرد،]
&....
_دهنتو ببند گور تو گم کنه [عربده ، سرد]
جینو رفت از ترس میدونست که اون مرد چه کارهای از دستش بر میاد پس جانش مهم تر بود رفت جونگکوک بعد از اینکه مطمئن شده رفته سرشو چرخوند دید ا/ت روی زمین نشسته داره گریه میکنه رفت سمتش خم شد فک ا/ت رو گرفت
_حیف اون مروارید ها نیست که داری برای اون عوضی هدر میدی (مهربان ، آروم )
+هق هق[مثلا صدای گریه ] اون عوضی منو گول زده
_گریه نکنه باشه اوت لیاقت نداره واسش اشک برزی
بعد از حرف دست ا/ت رو گرفت برد سپت ماشین سوار ماشینش کرد خودشم نشسته تو ماشین خواست راه بیوفت که
+داری چیکار میکنی (اروم، لرزه )
_ از این بع بعد تو عمارت من زندگی می کنی (آروم )
+یعنی چی بابام یا مامانم نگرانم میشه (بغض، لرزه )
_نگران نباش بهشون خبر میدم و اینکه هرموقع دلت تنگه شده خودمم می برمت پیششون (مهربان )
+باشه فقط میشه ....(لرزه)
_ باشه میدونم منظورت چی تا وقتی خودت بخوایی همینه[مهربان ]
+واقعن اره(لرزه، آروم )
_آره جوجه (لبخند، مهربان)
+جوجه نیستم
_هستی
+نیستمم
_باشه نیستی تو بردی
+اخجون (شاد)
همینجوری که داشتن می خندیدن ا/ت کلا یادشه رفته بود چیشده بود جونگکوک همه خوشحال بود که کسی که دوستش داشت کنارش هست ولی اگه اعتراف ای دوستی بهم می خوره معلوم نیست حقیقتش جونگکوک و ا/ت از بچگی همدیگر رو می شناختن باهم دوست بودن ولی اون چهارساله حتی همدیگه رو ندید بود تا این امسال که همدیگر رو دیدن ... [ادامه دارد]
چی میشه آخر دوستی بهم می خوره؟یا نه ا/ت عاشق جونگکوک میشه آخر داستان رو کسی نمی دونه :)
- ۱۲.۲k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط