.یک روز یه مردی که خسته شده بود از کار زیاد.

.یک روز یه مردی که خسته شده بود از کار زیاد.
عصبی میشه و میگه خدایا چرا زنها بخوابن ، ما همش کارکنیم ...!!
بیا خوبی کن در حق ما و من بشم زن و زنم بشه مرد...!
خلاصه میگذره و یه روز مرده از خواب بیدار میشه میبینه زن شده و زنشم مرد شده!!
قند تو دلش آب میشه و به زنه میگه: تو برو سرکار ،کارهای خونه بامن ...
از اون به بعد مَرده بچه میبرده مدرسه، ظرف میشسته، غذا می پخته، لباس اتو میکرده، دستشویی و حموم رو میشسته ......خلاصه کار خونه دهنش رو سرویس میکنه... :|
میگه : خدایا غلط کردم میخوام همون مرد باشم، زن بودن خیلی سختره...!
شب میخوابه و صبح بیدار میشه میبینه هنوز زنه ؛ میگه :خدایا من که گفتم غلط کردم چرا هنوز زن هستم...؟؟؟
ندا آمد:حرف نزن ... باید 9 ماه صبر کنی،حامله ای...حامله!!


حقش بود نه؟؟!! ;-)
دیدگاه ها (۲۱)

ارزش زن در اصفهان:شرمنده فقط اصفهانیا میتونن بخونن؛مردی بی ز...

درستـــــه ما دخترا پارک دوبــــل خوب بلد نیستیم .......:(((...

یعنی خوشم میاد تو تقویم از روز سرویس بهداشتی گرفته تا روز وا...

" تقدیم به همه مادران دنیا "در عالم کودکی به مادرم قول دادم ...

وقتی حامله بودی ولی اون...خودتیه چند روزی بود که با استفراق ...

فصل دوم قسمت هفتم ستاره منآی : من میرم خرید بکنم آخه وسیل...

my child's friend:Park Jimin: پسری کیوت و مهربون و خیلی خجال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط