ایستاده بر پلک هایم

ایستاده بر پلک هایم
و گیسوان ش تنیده در موهایم
رنگ چشمان مرا دارد
شکل دستان مرا
غرقِ سایه ام می شود
مثل درّی که غرقِ آسمان

هیچ گاه چشمان اش را نمی بندد
و مجال خواب م نمی دهد
و رویاهایش در روز رخشان
خورشید را محو می کند
و مرا که می خندم و می گریم و می خندم
می گوید آن زمان که چیزی برای گفتن ندارم.



از دفتر “از مردن نمردن”..پل الوار .
دیدگاه ها (۱)

Hold fast to dreamsFor if dreams dieLife is a broken-winged ...

Are you empty here?

وَ همان روزها بود… شعر سر رسیدبه جست و جوی من. نمی دانم، نمی...

در استا ن خورشید ....السلام العلیک یا حسین ابن علی .

AR-Lp 36

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۹: سکوتِ رضایتاتاق ولیعهد در آرامشی غریب ...

پارت ۹: ضیافتِ خیانت (ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط