𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:14
ویو مین سول
چان..اون به معنای واقعی کسیه که میتونم بهش تکیه کنم...اون...هیچوقت فکر نمیکردم همچین شخصیتی داشته باشه!
جوری که دلم میخواد تا ابد کنارش باشم و بهش تکیه کنم..نزارم سختی هاش و تنهایی به جون بخره میخوام...میخوام کنارش باشم تا با هم خوشحالی و ناراحتی هامون و تقسیم کنیم!!
کی فکرشو میکرد روزی همچین کسی من و تحت تأثیر خودش قرار بده!!
الان که فکر میکنم واقعا..واقعا من عاشقش شدم و این و نمیتونم انکار کنم
روی کاناپه جلوی تلویزیون نشسته بودم و به تلویزیون که حتی روشن هم نبود زل زده بودم و توی فکر فرو رفته بودم که دست کسی رو روی شونم حس کردم
-تا کی میخوای توی فکر باشی؟
+چان...من نمیتونم هانول و فراموش کنم!!*بغض*
اومد جلو و رو به روم زانو زد و دست هام و گرفت
-من نمیگم که فراموشش کنی مین سول!بهت که گفتم این قضیه تقصیر تو نیست،بهتم قول دادم که مقصر این اتفاق و پیدا میکنم هووم؟
+باشه،مرسی که هستی!
لبخند دلنشینی تحویلم داد
-الان هم پاشو بریم بیرون!
+بیرون؟
-انتظار نداری بشینم تا افسردگیت و ببینم؟!
-به مینهو و اون سنجابه هم گفتم بیان!پس پاشو برو آماده شو!
لبخند آرومی زدمو به سمت اتاق حرکت کردم تا آماده شم
تقریبا ۲۰ دقیقه ای طول کشید تا حاضر بشم رفتیم پایین و حرکت کردیم
+کجا میخوایم بریم؟!
-نمیدونم اول بریم رستوران تا یه چیزی بخوریم بعدش یه فکری میکنیم
+باشه!
بدون هیچ حرفی مسیر و طی کردیم
بعد از اینکه پیاده شدیم داخل رستوران رفتیم که مینهو و جیسونگ و سر میز دیدیم
سریع به طرف میز رفتم
×مین سول؟
رفتم جلو و جیسونگ و بغل کردم
×حالت خوبه؟
+اوهوم!
×خوشحالم*لبخند*
بعد از اینکه به مینهو هم سلام دادم سر میز نشستیم
-هنوز پیداش نکردی مینهو؟
÷خیلی کارش و دقیق و درست انجام داده طوری که حتی دوربین های عمارت و هک کرده!!
-پس نمیتونیم پیداش کنیم؟
÷نمیدونم،ولی مطمئنم بالاخره پیداش میکنیم
+مینهو خواهش میکنم پیداش کن،باید انتقام هانول و بگیرم!
÷باشه حتما!
بعد از چند دقیقه سفارش ها رو آوردن میل نداشتم و به زور چند تا لقمه خوردم
-چرا نمیخوری؟
+میل ندارم!
-میخوای یه چیز دیگه برات سفارش بدم؟
+نه ممنون
ویو بنگچان
دیدم مین سول غذا نمیخوره و فهمیدم حالش خوب نیست پس رو به جیسونگ و مینهو کردم و گفتم
+ما دیگه میریم!
سریع دست مین سول و گرفتم تا از رستوران خارج بشیم
÷هییی کجااا؟
به ماشین رسیدیم که دست مین سول و ول کردم
+سوار شو!
-کجا؟
+خودت میفهمی!
ویو مینهو
-اون دو تا چشون بود؟
+نمیدونم!
+ما هم بریم؟
-آره بریم
+بیا قدم بزنیم!به یکی میگم بعدا ماشین و بیاره!مشکلی که باهاش نداری؟
-نه خوبه!
توی راه خونه قدم میزدیم که من سکوت و شکوندم
+جیسونگ؟
-بله؟
+میشه از این به بعد همو بیشتر ببینیم؟
-البته*لبخند*
اون خنده هاش باعث میشد دلم بلرزه اون لعنتی خوب بلد بود با قلبم بازی کنه...ولی باید بهش اعتراف میکردم؟
نه هنوز زود بود..ولی خیلی دلم میخواد مال من بشه همین حالا!
+جیسونگ من عاشق شدم!!
-چییی؟
+تعجب داره!
-عاممم خب نه!
با این حرفش یکم ناراحت شد فهمیدم که اونم یه حسایی بهم داره
+راستش اونی که عاشقشم همجنس خودمه!
توی چشام خیره شد برق چشاش و میتونستم حس کنم
+درسته!شاید بقیه حس کنن که عاشق همجنس خودم شدن خیلی کثیف و چندشه ولی مگه عشق جنسیت میشناسه؟عشق به قلب و روح انسان ها نفوذ میکنه فرقی نمیکنه که همجنس خودت باشه یا نه!بنظرم عشق جنسیت نمیشناسه گاهی اوقات میتونه حتی شیرین تر از رابطه های معمولی باشه!*لبخند*
قشنگ میتونستم حس کنم که با تعجب بهم خیره شده
+تو هم فکر میکنی عاشق همجنس خودم شدن گناهه؟
-راستش..نظری ندارم ولی خیلی دیر میگذره که بخوام موضوع و حضمش کنم!
+میدونی جیسونگ اگه عاشق همجنس شدن خودم گناه باشه من گناه کارترین آدم روی زمینم!چون اونقدر دوسش دارم که کلمات هم نمیتونه وصفش کنه
+آخه میدونی اون یه آدم معمولی نیست!اون یه سنجابه*لبخند*
به جیسونگ نگاه کردم چشماش از تعجب گشاد شده بودن
+خیلی کیوته!جوری که دوست دارم توی بغلم فشارش بدم و لپاش و گاز بگیرم!
+میدونی اون اگه قبول کنه باهام باشه چیکار میکنم؟
-چیکار میکنی؟
+قول میدم..قسم میخورم که ازش محافظت کنم در برابر قضاوت شدن های مردم ازش محافظت کنم شاید بهم نخوره ولی خیلی دوسش دارم امیدوارم اونم بدونه که دوسش دارم!!راستش نمیدونم حسش بهم چیه ولی من تلاشمو میکنم...اونقدر که مطمئن شم دلش و به دست آوردم
part:14
ویو مین سول
چان..اون به معنای واقعی کسیه که میتونم بهش تکیه کنم...اون...هیچوقت فکر نمیکردم همچین شخصیتی داشته باشه!
جوری که دلم میخواد تا ابد کنارش باشم و بهش تکیه کنم..نزارم سختی هاش و تنهایی به جون بخره میخوام...میخوام کنارش باشم تا با هم خوشحالی و ناراحتی هامون و تقسیم کنیم!!
کی فکرشو میکرد روزی همچین کسی من و تحت تأثیر خودش قرار بده!!
الان که فکر میکنم واقعا..واقعا من عاشقش شدم و این و نمیتونم انکار کنم
روی کاناپه جلوی تلویزیون نشسته بودم و به تلویزیون که حتی روشن هم نبود زل زده بودم و توی فکر فرو رفته بودم که دست کسی رو روی شونم حس کردم
-تا کی میخوای توی فکر باشی؟
+چان...من نمیتونم هانول و فراموش کنم!!*بغض*
اومد جلو و رو به روم زانو زد و دست هام و گرفت
-من نمیگم که فراموشش کنی مین سول!بهت که گفتم این قضیه تقصیر تو نیست،بهتم قول دادم که مقصر این اتفاق و پیدا میکنم هووم؟
+باشه،مرسی که هستی!
لبخند دلنشینی تحویلم داد
-الان هم پاشو بریم بیرون!
+بیرون؟
-انتظار نداری بشینم تا افسردگیت و ببینم؟!
-به مینهو و اون سنجابه هم گفتم بیان!پس پاشو برو آماده شو!
لبخند آرومی زدمو به سمت اتاق حرکت کردم تا آماده شم
تقریبا ۲۰ دقیقه ای طول کشید تا حاضر بشم رفتیم پایین و حرکت کردیم
+کجا میخوایم بریم؟!
-نمیدونم اول بریم رستوران تا یه چیزی بخوریم بعدش یه فکری میکنیم
+باشه!
بدون هیچ حرفی مسیر و طی کردیم
بعد از اینکه پیاده شدیم داخل رستوران رفتیم که مینهو و جیسونگ و سر میز دیدیم
سریع به طرف میز رفتم
×مین سول؟
رفتم جلو و جیسونگ و بغل کردم
×حالت خوبه؟
+اوهوم!
×خوشحالم*لبخند*
بعد از اینکه به مینهو هم سلام دادم سر میز نشستیم
-هنوز پیداش نکردی مینهو؟
÷خیلی کارش و دقیق و درست انجام داده طوری که حتی دوربین های عمارت و هک کرده!!
-پس نمیتونیم پیداش کنیم؟
÷نمیدونم،ولی مطمئنم بالاخره پیداش میکنیم
+مینهو خواهش میکنم پیداش کن،باید انتقام هانول و بگیرم!
÷باشه حتما!
بعد از چند دقیقه سفارش ها رو آوردن میل نداشتم و به زور چند تا لقمه خوردم
-چرا نمیخوری؟
+میل ندارم!
-میخوای یه چیز دیگه برات سفارش بدم؟
+نه ممنون
ویو بنگچان
دیدم مین سول غذا نمیخوره و فهمیدم حالش خوب نیست پس رو به جیسونگ و مینهو کردم و گفتم
+ما دیگه میریم!
سریع دست مین سول و گرفتم تا از رستوران خارج بشیم
÷هییی کجااا؟
به ماشین رسیدیم که دست مین سول و ول کردم
+سوار شو!
-کجا؟
+خودت میفهمی!
ویو مینهو
-اون دو تا چشون بود؟
+نمیدونم!
+ما هم بریم؟
-آره بریم
+بیا قدم بزنیم!به یکی میگم بعدا ماشین و بیاره!مشکلی که باهاش نداری؟
-نه خوبه!
توی راه خونه قدم میزدیم که من سکوت و شکوندم
+جیسونگ؟
-بله؟
+میشه از این به بعد همو بیشتر ببینیم؟
-البته*لبخند*
اون خنده هاش باعث میشد دلم بلرزه اون لعنتی خوب بلد بود با قلبم بازی کنه...ولی باید بهش اعتراف میکردم؟
نه هنوز زود بود..ولی خیلی دلم میخواد مال من بشه همین حالا!
+جیسونگ من عاشق شدم!!
-چییی؟
+تعجب داره!
-عاممم خب نه!
با این حرفش یکم ناراحت شد فهمیدم که اونم یه حسایی بهم داره
+راستش اونی که عاشقشم همجنس خودمه!
توی چشام خیره شد برق چشاش و میتونستم حس کنم
+درسته!شاید بقیه حس کنن که عاشق همجنس خودم شدن خیلی کثیف و چندشه ولی مگه عشق جنسیت میشناسه؟عشق به قلب و روح انسان ها نفوذ میکنه فرقی نمیکنه که همجنس خودت باشه یا نه!بنظرم عشق جنسیت نمیشناسه گاهی اوقات میتونه حتی شیرین تر از رابطه های معمولی باشه!*لبخند*
قشنگ میتونستم حس کنم که با تعجب بهم خیره شده
+تو هم فکر میکنی عاشق همجنس خودم شدن گناهه؟
-راستش..نظری ندارم ولی خیلی دیر میگذره که بخوام موضوع و حضمش کنم!
+میدونی جیسونگ اگه عاشق همجنس شدن خودم گناه باشه من گناه کارترین آدم روی زمینم!چون اونقدر دوسش دارم که کلمات هم نمیتونه وصفش کنه
+آخه میدونی اون یه آدم معمولی نیست!اون یه سنجابه*لبخند*
به جیسونگ نگاه کردم چشماش از تعجب گشاد شده بودن
+خیلی کیوته!جوری که دوست دارم توی بغلم فشارش بدم و لپاش و گاز بگیرم!
+میدونی اون اگه قبول کنه باهام باشه چیکار میکنم؟
-چیکار میکنی؟
+قول میدم..قسم میخورم که ازش محافظت کنم در برابر قضاوت شدن های مردم ازش محافظت کنم شاید بهم نخوره ولی خیلی دوسش دارم امیدوارم اونم بدونه که دوسش دارم!!راستش نمیدونم حسش بهم چیه ولی من تلاشمو میکنم...اونقدر که مطمئن شم دلش و به دست آوردم
- ۹۵۰
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط