part

🖤шум моря🖤
part:52
کوک:وقتی از کشتی توی کیتن پیاده شدی فکر کردم دیگه نمی تونم ببینمت ..نفس کشیدن برام سخت شد .
ادامه داد :هر وقت با چهره نگاه و تیپ جدید بر می گشتی بیشتر می خواستم داشته باشمت.
خندیدم و سرم و پایین انداختم
کوک : تنها چیزی که میدونم اینکه میترسم اگر بلایی سرت بیاد بورام !.
حرف های کوک تو مغزم اکو می‌شد دیگه واقعیت و میدونستم .
کوک:برای این بوسیدمت که چند ساله دلم می خواد این کارو کنم چون می خواستم اون لبا متعلق به من باشه ! مال من .
مکث کردو گفت:بورام ما نمی تونیم طبق قوانین بازی کنیم .
سمتش آروم رفتم ،دستش و بالا آوردو منم دستم و توی دستاش گزاشتم فشارم دادو منم روی پنجه هام بلند شدم و شروع به بوسیدنش کردم .
من مثل تشنه لبا بودم ولی حالا در حال سیراب شدن!

.......
دیدگاه ها (۵)

خب خوشحالم که همه میدونن من چه نوع نویسنده ای هستم ! 😊کون تو...

🖤шум моря🖤part:53 اخردستش باسنم و پیدا کردو منو به سمت تخت ک...

📕Не трогай книгу!🗝🩸به کتاب دست نزن ! 🖤نام :به کتاب دست نزن !...

فیک جدید

My uncle (part 37)

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۳از زبان ات منتظر تاکسی بودم که ...

fallible love(عشق خطاپذیر)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط