عشق

❤ ❤ ❤ ❤
عشق ....
پارت ۲۷



مهرداد :
از حمام اومدم بیرون دیدم محسن رو تخت دراز کشیده
- چی شده ؟
محسن : تو چی شده ؟
- هیچی
محسن : مهرداد بگو چی شده
- هیچی بابا
محسن : نمیگی
نگاهش کردم وگفتم : اون امروز اومده محل کارم ...محسن بهتره تکلیفت رو باهاش روشن کنی
محسن : چقدر بگم آخه دست به سرم می کنه
- شاید بهت حسی نداشته باشه
محسن : چرا داره یه چیزی مانع میشه نمی دونم چی
نفس عمیقی کشیدم وگفتم : باهاش حرف بزن محسن بهشم بگو طرف من نیاد بخدا قسم فقط بخاطر توه هیچی بهش نمگیم
محسن : باشه آماده شدی بیا پایین بریم بیرون
- من نمیام خیلی سردرد دارم خوابم میاد شما برید
محسن : غلط کردی من این چیزا حالیم نیست زود بیاپایین
محسن که رفت لباس پوشیدم وحسابی موهام رو سشوار زدم یه وقت نم نداشته باشه
- پخخخخ
برگشتم محیا بود با خنده پرید تو بغلم وگفت : داداشی خوشگل نازم چش شده ناراحته
- چیزی نیست وروجک من
از خودم جداش کردم وگفتم : چرا با کفش اومدی تو اتاقم
لبشو گاز گرفت وگفت : وای اصلا حواسم نبودببخشید
با هم دیگه رفتم پایین همع آماده بودن محمد با دیدن من گفت : بریم بچه ها اینم از آقا مهرداد گل که تشریف اوردن محسن بهم لبخند زد لبخند کمرنگی زدم حالم اصلا خوب نبود اونم بخاطر امروز بود بخاطر لیلی که حسابی عصبیم کرده بود
- مهرداد ماشینت کو ؟
- دادم دست دوستم باشه
محسن متعجب نگاهم کردوگفت : خیلی خوب بیا بشین اصلا توباغ نیستی
تو ماشین همه ساکت بودیم بیرونو نگاه می کردم که داشت بارون میومد
محسن : مهرداد
- هوووم
محسن : می خوای برگردیم
نگاهش کردم ولبخندی زدم
- نه داداش یه قرص بخورم خوب میشم
واسه حفظ تظاهرم که بود تا اخر شب که بیرون بودیم گفتم وخندیدم ولی هر بار نگاهم به چشای محسن میفتاد عصبی وناراحت می شدم محسن از بچگی عاشق لیلی بود ولی لیلی بند کرده بود به من که منو دوست داره هر چی ازش دوری می کردم بیشتر میومد طرفم امروزم اومده بود محل کارم شاگردهام که رفتن با کمال پررویی اومدوبهم پیشنهاد داده بود که یه مدت باهم باشیم اگه دوست نداشتم ازش جدا بشم منم سیلی زدم تو صورتش وگفتم اصلا طرف من نیاد
اونم رفت به محسنم می گفتم باور نمی کرد می گفت لیلی منو دوست داره ولی چه دوست داشتنی که چشمش دنبال یکی دیگه بودمحسن چرا نمی فهمید لیلی داره بازی اش میده
دیدگاه ها (۴)

❤ ❤ ❤ ❤ عشق پارت ۲۸نیلوفر : موندن ما خونه ای عمه دائمی شده ب...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۲۹نیلوفر: وقت شام بود وعمه عصبی وناراحت ب...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق ....پارت ۲۶نیلوفر :داشتم لباس هام رو تا می زدم م...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۲۵نیلوفر:فربد : آخه وسطی می خوایم چیکار م...

حالم از خودم بهم می خوره...چرا رفتی آخه.. چیکار کردم...نزدیک...

#𝓖𝓲𝓻𝓵_𝓶𝓸𝓯𝓲𝓪𝓟15ویو ا.ت سریع خودمو شستم و همونجا لباسامو پوشید...

سلام دخترا خوبین 🐥برای این مدت نبودنم متاسفم واقعا سرم خیلی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط