فیک Finding
فیک Finding
پارت 12(A):
تهیونگ برگشت و دید چشمای پسرش از وحشت بیرون زده و بهش خیره شده
_تو مگه خواب نبودی فندقم؟
+آقای کیم میشه جواب منو بدی؟
_آقای کیم؟ اینقدر زود غریبه شدیم؟باشه جوابت رو میدم، من فقط میخوام اون درسی بگیره که دیگه سمتت نیاد
+با کشتنش؟
تهیونگ به تخت نزدیک شد و کنار کوک نشست و موهای پسرش رو نوازش کرد
_فندوقم منظورم کشتن واقعی نبود
+داری دروغ میگی تهیونگ کاملا مشخص بود جدیی
_کوکی داری اشتباه میکنی به نظرت به من میخوره آدم بکشم؟با توجه به رفتارام و قیافه جذابم؟
+خب...نمیدونم نه..عاه خیلی اعتماد به نفس داری کیم تهیونگ
_دروغ گفتم مگه؟(چشمک زد)
+خیلیه خب جذابی حالا مستر جذاب اون کی بود پشت خط داشتی بهش اون حرفارو میزدی؟
_رفیقمه،قضیه اون پرستاره رو براش تعریف کرده بودم داشت باهام شوخی میکرد ولی اینو بدون جونگ کوکی،من برای تو یه نفر که هیچ کل آدمای جهان رو میکشم
+(خجالت کشید)
_کیوت
کوک دیگه ادامه نداد، حداقل خیالش راحت شده بود که تهیونگ قاتل نیست!
کمی که گذشت دست تهیونگ از موهای کوک به گردن کوک رسید، از چونه اش بالا رفت و به لب کوک رسید، لبای کوک رو بین انگشتاش فشار داد که کوک با خجالت بلند شد و به بهونه گشنگی به طرف آشپزخونه رفت
مشغول درست کردن کمی غذا شد که یهو دو تا دست دور کمرش پیچیده شد و چسبید به کوک
از لمس تهیونگ، کوک لرزید
تهیونگ سرش رو به سمت گوشای پسر برد و بعد یه گاز کوچیک پچ زد:
_چرا فرار کردی کیوتی؟
کوک سعی کرد خودشو نبازه
+ف... فرار نکردم، گفتم که گشنمه!
_آره آره تو راست میگی(تهیونگ اینو با پوزخند گفت)
+باور کن
_باور میکنم فندق
کوک به آشپزی ادامه داد و تهیونگ همچنان کوک رو در آغوش داشت که یهو زنگ خونه خورد
کوک به سمت در رفت
در رو باز کرد و با دیدن اون قیافه همیشگی چشماشو بست...
بابت تاخیر معذرت میخوام.
این پارت رو به دو بخش تقسیم کردم چون انگار اگه تو یه پارتش میکردم زیاد میشد و نمیشد پست کرد و این دو بخش رو یه جا براتون میزارم.
حمایت یادتون نره خوشملا🫶🏻😊
پارت 12(A):
تهیونگ برگشت و دید چشمای پسرش از وحشت بیرون زده و بهش خیره شده
_تو مگه خواب نبودی فندقم؟
+آقای کیم میشه جواب منو بدی؟
_آقای کیم؟ اینقدر زود غریبه شدیم؟باشه جوابت رو میدم، من فقط میخوام اون درسی بگیره که دیگه سمتت نیاد
+با کشتنش؟
تهیونگ به تخت نزدیک شد و کنار کوک نشست و موهای پسرش رو نوازش کرد
_فندوقم منظورم کشتن واقعی نبود
+داری دروغ میگی تهیونگ کاملا مشخص بود جدیی
_کوکی داری اشتباه میکنی به نظرت به من میخوره آدم بکشم؟با توجه به رفتارام و قیافه جذابم؟
+خب...نمیدونم نه..عاه خیلی اعتماد به نفس داری کیم تهیونگ
_دروغ گفتم مگه؟(چشمک زد)
+خیلیه خب جذابی حالا مستر جذاب اون کی بود پشت خط داشتی بهش اون حرفارو میزدی؟
_رفیقمه،قضیه اون پرستاره رو براش تعریف کرده بودم داشت باهام شوخی میکرد ولی اینو بدون جونگ کوکی،من برای تو یه نفر که هیچ کل آدمای جهان رو میکشم
+(خجالت کشید)
_کیوت
کوک دیگه ادامه نداد، حداقل خیالش راحت شده بود که تهیونگ قاتل نیست!
کمی که گذشت دست تهیونگ از موهای کوک به گردن کوک رسید، از چونه اش بالا رفت و به لب کوک رسید، لبای کوک رو بین انگشتاش فشار داد که کوک با خجالت بلند شد و به بهونه گشنگی به طرف آشپزخونه رفت
مشغول درست کردن کمی غذا شد که یهو دو تا دست دور کمرش پیچیده شد و چسبید به کوک
از لمس تهیونگ، کوک لرزید
تهیونگ سرش رو به سمت گوشای پسر برد و بعد یه گاز کوچیک پچ زد:
_چرا فرار کردی کیوتی؟
کوک سعی کرد خودشو نبازه
+ف... فرار نکردم، گفتم که گشنمه!
_آره آره تو راست میگی(تهیونگ اینو با پوزخند گفت)
+باور کن
_باور میکنم فندق
کوک به آشپزی ادامه داد و تهیونگ همچنان کوک رو در آغوش داشت که یهو زنگ خونه خورد
کوک به سمت در رفت
در رو باز کرد و با دیدن اون قیافه همیشگی چشماشو بست...
بابت تاخیر معذرت میخوام.
این پارت رو به دو بخش تقسیم کردم چون انگار اگه تو یه پارتش میکردم زیاد میشد و نمیشد پست کرد و این دو بخش رو یه جا براتون میزارم.
حمایت یادتون نره خوشملا🫶🏻😊
- ۲۹۶
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط