P⁴

P⁴
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

خستم، خستم از این همه تنهایی موندن توی این عمارت ساکت...
بزرگی عمارت برام کوچک و خفقان آور شده..‌‌‌.
الانم اگه ایشون تشریف بیارن دیگه خفقان آور که هیچ_ خفقانِ مرگه!
انقدر خسته و افسرده ام که حتی حوصله ام نمیشه برم بیرون...
البته اجازه بیرون رفتن ندارم مگه افراد دم در بهش بگن و اون اجازه بده...
زندانی ام، زندانی...
هیچ کس هم خبر نداره!
پدر و مادرش فکر میکنن ما باهم خوش بختیم ولی خبر ندارن که اون با دوست دخترش خوشبخته...
حتی خانواده منم فکر میکنن من باهاش کنار اومدم، ولی نمیدونن که این زخم نه درمان داره نه کنار اومدن...
بخاطره همینه همچین فکر هایی میکنن چون وقتی مجبوریم بریم مهمونی های خانوادگی باید نمایش بازی کنیم... نمایش تظاهر!
تظاهر به اینکه ما یه کاپل خیلی خیلی عاشق و مجنون هستیم...
تازه بعضی وقت ها برای اینکه اذیتم کنه دوست دخترشو میاره عمارت اونم شب...
از اولش تو اتاق هستن تا اینکه ببینن کی خسته میشن...
بخاطر همین موضوع بعضی از شبایی که اونو میاره من خواب ندارم از بس از توی اتاق صدای آه و ناله اون دختر نجس میاد بیرون و نجس تر از اون صدای هیونجین!
یه هفته ای میشه که اونو نیاورده و من هر شب احساس اینو دارم که:
آره، این لعنتی رو از دوباره میاره به احتمال زیاد امشب!
زندگی ما هیچ قاعده و قانونی نداره، مخصوصا برای اون!
اگه با ایشون ازدواج نمیکردم میتونستم با عشقم زندگی کنم... عشقی که نه اون میدونه نه پدرم.‌‌.‌‌‌.
اون عشق پسره بهترین و صمیمی ترین دوسته پدرمه...
وقتی فهمید که با اجبار با اون ازدواج کردم خیلی ناراحت شد و یادمه که گفت:
بزار چند سال بگذره من نجاتت میدم، تو ماله منی نه اون!
هشت سال گذشته درسته کمکی نکرده چون من جلوشو گرفتم..‌.
هنوزم پایبنده به من و به قولو حرفاش...
اگه من با هیونجین بخاطر این روابط و اون قمار و شرط بندی چرت ازدواج نمیکردم الان زندگیه سالمی داشتم...
دیدگاه ها (۲)

P⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

P⁶The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

P³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

P²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

فیک افسرده پارت سه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط