پا نهادم به مسیری که گذر ممنوع است

پا نهادم به مسیری که گذر ممنوع است
پرزدن سمت تو با شوق و خطر ممنوع است

مثل مرداب به ماندن دل من عادت کرد
گر کُنم از دل مرداب حذر ممنوع است

فصل کوچ دل من آمده و بالی نیست
سوی تو آمدن و بال و سفر ممنوع است

قاصدان را همه کشتند کبوتر مرده است
گر بگیرم ز تو من نام و خبر ممنوع است

بین این فاصله هایی که عطش می ریزند
نصب هر تابلو از بوسه ی تر ممنوع است

بسته ام چشم خودم را که مرا حد نزنند
چون به روی تو نوشتند نظر ممنوع است

توی این کوچه خیابان پر از مردن ها
عاشقی هم شده چون عصر حجر ممنوع است

من در این کوچه فقط یک زن تنها هستم
مادری گر بشود مثل پدر ممنوع است

مانده ام پشت قفس در به درم، می گریم
پای این حکم که تجدید نظر ممنوع است

من که محکوم در این دیر خراب آبادم
تو نزن ریشه ی من، آخ! تبر، ممنوع است
دیدگاه ها (۱)

من شبی طولانی ام ، یلدا تر از اینم نکنجنگ دارم با خودم ، غوغ...

مــرا بغــل بگیر و باز ، بنام خــود خطـاب کـنتمـام هستی مــر...

می‌خواستم که زخم دلت را رفو کنم ...خود را میان بی‌کسی‌ات جست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط