قسمت

قسمت۱۶:
سرم درد میکرد جای زخمه هم خیلی درد میکرد بکهیون اومد تو گفت:میشه چند لحظه مارو تنها بذارید...
بقیه رفتن بیرون بکهیون نشست کنار تختم.....
دستامو گرفت و بوسشون کرد...
_بهش میگم به اون لعنتی میگم دختر به این ذات خرابی ندیده بودم....
دکترت گفتن چند روز دیگه میتونی مرخص شی منم هرروز میام پیشت تا تنها نمونی...
بهش لبخند زدم سرمو به علامت تشکر تکون دادم یهو مامان بابام از در اومدن تو....
مامانم:عزیزم خوبی حالت خوبه؟چیزی که نشده؟گونش خیس بود
من:مامان ....بعد گریم گرفت بابام با بکهیون حرف زد بکهیونم تمام قضیه رو بهش گفت...
بک:سزای کارشو پس میده
من:وایسا...
بک:چیشده؟
من:کار تهیون نبود
بک:پس کار کی بود؟
_مینهو ازشاینی
_مینهو اصلا به این کارا نمیخوره
_چرا اونی که بهم چاقو زد مرد بود دستاش کلفت بود ...ادکلنش مردونه بود...
_آخه اون چه ربطی به تو داره
_تازگیا ته یون با مینهو رابطه ایجاد کرده
_خب؟
_وقتی افتادم تو بغل چان و برقا اومد دستش خونی بود و سریع در رفت و دستشو پنهون کرد.....
بابام:ازت خیلی ممنونم پسرم تو نبودی الان دختر من معلوم نبود چی به سرش میومد بعد با هم دست دادن...

بهشون لبخند زدم و خداحافظی کردیم.....
بکی دستامو گرفت لپمو بوسید بعدشم نشست گفت تو بخواب من پیشتم...
_اخه اذیت میشی تو برو خونه
_نه من نمیتونم بدون تو بخوابم
_بهش لبخند زدم...اونم لبخند زد....
صورتمو نوازش کرد گفت: ناراحت نباش تخت همراه بیمار هست من کاملا جام راحته بعد پیشونیمو بوسید و رفت بیرون پیش دکترم...بقیه هم رفتن منم کمکم خوابم گرفت تا چند روز بکی مراقبم بود...
خیلی اذیت شد هی میرفتو میومد...
_بهتری؟
_آره....
_میتونی بلند شی؟
_آره...
رومینا و سارا اومدن کمک کردن لباسامو بپوشم .....
اون لباسمم که خونی بود رو بکی آتیشش زده بود چون خیلی از اون بابت عصبانی بود....
دیدگاه ها (۷)

قسمت ۱۷:لباسامو پوشیدم.....موقع راه رفتن یکم جای زخمه درد می...

قسمت ۱۸:برگشتیم دادگاه رضایت دادیم دیه هم نخواستیم ولی قرار ...

قسمت ۱۵:منیجر اعلام کرد که وقت رقصه....همه بلند شدن ته یون چ...

بچه ها کای اینجا خعلی تغییر کرده چرا لباش اون شکلیه؟بلاخره م...

میان دو نگاه

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۴۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط