۲ستاره و ۳ماه
۲ستاره و ۳ماه
پارت۴۲
یوری:چی گفتییی؟چطور جرعت کرده الان میرم حسابشو برسم
ایسا: نه دایی نکشششش
یوری:فقط بخاطر تو سعی میکنم کتک بزنم
*رفت*
آیسا:آبجییی بیا جون دمیتریوسو نجات بدیمم
آنیا:چیی؟
آیسا: دایی ماجرا بوسه رو فهمید
آنیا:آها میگی فاتحه دمیتریوسو بخونم؟
آیسا:نهه نباید یه فرد بخاطر لو دادن من بمیره باید کمکش کنم
انیا:باشه ابجی جونم منم میام
(دمیتریوس خونه مجردی داره و امروز دامیانم رفته بود خونه دمیتریوس )
آیسا:انیا جونم تو با راننده بیا من باید زود تر برم
سوار موتورش شدو رفت
(نویسنده:حیجی دختر موتوری🤩🫡)
آیسا داره ویس میگیره رو موتور:《 آقای دزموند داییم ماجرا بوسه رو فهمید خیلی غیرتیه الان میاد اونجا دست کم نگیریش پلیس مخفیه خیلی هم وقتی غیرتی میشه ترسناکه الان منم میام تا راضیش کنم تو فقط فرار کن فراررررررررر》
ویو دمیتریوس و دامیان
ویس رو گوش دادن
دامیان:برای چی وایسادی فرار کنننننن فراررر
حتی منم باید فرار کنم چون برادرتممم
دمیتریوس: مشکلی نیست
دامیان: چی چیو مشکلی نیست الان مردی خوبه؟
دینگ دینگ
دمیتریوس: برم درو باز کنم
دامیان: نه داییشهههه
دمیتریوس: نمیدونم میرم باز کنم
*باز کرد*
آیسا:هنوز نرسیده؟؟؟
دمیتریوس: نه
آیسا:خوبه الان اومد راضیش میکنم
آنیا رسید
آنیا:آبجی جونمم
دامیان[انیا اومد؟وای باورم نمیشه اون روز بهش اعتراف کردم🍅یعنی واقعا دوسش دارم؟دوست دارم باهاش ازدواج کنم؟]
آنیا[دامیان اینجاست؟ چقد خوشتیپ شده واک و واک . هوم؟چرا واک و واک؟ نمیدونم مهم نی]
دامیان[شاید بهتره بهش بگم عاشقشم اون روز دوست داشتن رو در نظر گرفته بود
نه عشق ولی بابا چی چطور راضی شه نمیدونم
بهتره فعلا در موردش فکر نکنم]
آیسا✨️[اون عاشق آبجیه هر چند که با اونا فامیل میشیم ولی بازم مشکلی ندارم اگه خواهرم عاشقش باشه البته هنوز خیلی زوده فکر کنم دامیانم اینو میدونه بهتره بعد از فارغ التحصیلی و یه جورایی نقشهEهست ]
پارت۴۲
یوری:چی گفتییی؟چطور جرعت کرده الان میرم حسابشو برسم
ایسا: نه دایی نکشششش
یوری:فقط بخاطر تو سعی میکنم کتک بزنم
*رفت*
آیسا:آبجییی بیا جون دمیتریوسو نجات بدیمم
آنیا:چیی؟
آیسا: دایی ماجرا بوسه رو فهمید
آنیا:آها میگی فاتحه دمیتریوسو بخونم؟
آیسا:نهه نباید یه فرد بخاطر لو دادن من بمیره باید کمکش کنم
انیا:باشه ابجی جونم منم میام
(دمیتریوس خونه مجردی داره و امروز دامیانم رفته بود خونه دمیتریوس )
آیسا:انیا جونم تو با راننده بیا من باید زود تر برم
سوار موتورش شدو رفت
(نویسنده:حیجی دختر موتوری🤩🫡)
آیسا داره ویس میگیره رو موتور:《 آقای دزموند داییم ماجرا بوسه رو فهمید خیلی غیرتیه الان میاد اونجا دست کم نگیریش پلیس مخفیه خیلی هم وقتی غیرتی میشه ترسناکه الان منم میام تا راضیش کنم تو فقط فرار کن فراررررررررر》
ویو دمیتریوس و دامیان
ویس رو گوش دادن
دامیان:برای چی وایسادی فرار کنننننن فراررر
حتی منم باید فرار کنم چون برادرتممم
دمیتریوس: مشکلی نیست
دامیان: چی چیو مشکلی نیست الان مردی خوبه؟
دینگ دینگ
دمیتریوس: برم درو باز کنم
دامیان: نه داییشهههه
دمیتریوس: نمیدونم میرم باز کنم
*باز کرد*
آیسا:هنوز نرسیده؟؟؟
دمیتریوس: نه
آیسا:خوبه الان اومد راضیش میکنم
آنیا رسید
آنیا:آبجی جونمم
دامیان[انیا اومد؟وای باورم نمیشه اون روز بهش اعتراف کردم🍅یعنی واقعا دوسش دارم؟دوست دارم باهاش ازدواج کنم؟]
آنیا[دامیان اینجاست؟ چقد خوشتیپ شده واک و واک . هوم؟چرا واک و واک؟ نمیدونم مهم نی]
دامیان[شاید بهتره بهش بگم عاشقشم اون روز دوست داشتن رو در نظر گرفته بود
نه عشق ولی بابا چی چطور راضی شه نمیدونم
بهتره فعلا در موردش فکر نکنم]
آیسا✨️[اون عاشق آبجیه هر چند که با اونا فامیل میشیم ولی بازم مشکلی ندارم اگه خواهرم عاشقش باشه البته هنوز خیلی زوده فکر کنم دامیانم اینو میدونه بهتره بعد از فارغ التحصیلی و یه جورایی نقشهEهست ]
- ۵.۴k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط