***:::: چند خط برای چادرم ::::……*** دختر بچه که بودم مادر

***:::: چند خط برای چادرم ::::……*** دختر بچه که بودم مادرم تو را به من هدیه داد،
با داشتنت حس بزرگ شدن پیدا کرده بودم،
حس با وقار بودن...
با شخصیت بودن...
احساس می کردم همه به کودکیم احترام می گذارند...
به کودکیم که با تو بزرگ شده بود.
کم کم من بزرگ شدم و تو بزرگ شدی،
یعنی من با تو بزرگ شدم و تو با من،
شانه به شانه ی هم،
هم قد و هم قامت و من هر روز بیشتر از قبل به داشتن تو افتخار می کردم،
به با تو بودن،
به همراهی چون تو داشتن،
به اینکه من دست تو را بگیرم و تو دست من را..
دیدگاه ها (۳)

هم لایک کنید هم برید اون بالا تو بیو لینک کانال هست بزنید عض...

#مسابقه_عکاسی_حجاب لطفا از یک تا ده به این عکس امتیازبدین، د...

.#من_حجاب_را_دوست_دارم.#رشت #جنبش_رشت #جنبش_مردمی

.#من_حجاب_را_دوست_دارم

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

وقتی خیانت می‌کنه .پارت چهار.

#خورشیدوماه 🌙☀️part=27(فصل2)ماهان: خوبی؟ ایرانا: قربونت ، بز...

پارت ۴: از استیجِ رؤیاها تا قلبِ هایب!اون شبِ کنسرت، اصلاً ح...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط