رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۱۵۰و۱۵۱و۱۵۲

دیانا: جلوی اون همه آدم داشت باز خجالت زده ام میکرد با زاری صداش زدم ارسلان
ارسلان: تک خنده ای کردم و دستم و دوره ک.رش حلقه کردم به خودم نزدیکش کردم جانم عزیزم
دیانا: آنقدر منو خجالت نده
ارسلان: من قربونت برم
دیانا: سر بلند کردم مظلوم نگاهش کردم
ارسلان: اخخخ اونجوری نگاه نکن قلبم آب میشه
دیانا: لبخند زیر پوستی زدم
ستایش: چیکار میکنین چشمکی زدم و گفتم وقت واسه شیطونی زیاده
ارسلان: زیره خنده زدم
دیانا: با تشر اسمشو صدا زدم
ستایش: جوننن 😂
دیانا: هیچی بهش نمیگی ارسلان واقعا که🫠
ارسلان: خانومم و اذیت نکن عه
ستایش: اوه اوه
..پرش زمان ..
دیانا: من همینو میخوام
ارسلان: قربونت برم پاهات اذیت میشه عزیزم
دیانا: مثل بچه ها پامو به زمین کوبیدم و بغض کردم و نق زدم
ارسلان: باشه پاتو بیار جلو
دیانا: قشنگه
ارسلان: آره
دیانا: مگه تو دوست نداری دیانانت خوشحال باشه من اینارو دوست دارم خوشحال هم میشم
ارسلان: براش کتونی هم گرفتم
دیانا: تو ماشین نشستیم به سمتش خم شدم و گوشه ...شو ب.س.
د.م
ارسلان: این‌قدر شیطونی نکن وروجک من شب عروسی همرو یه جا خالی میکنما
دیانا: آروم زدم زیره خنده
ارسلان: قربون اون خنده ات برم
دیانا: خدانکنه
ارسلان: خواستم جیزی بگم که گوشیم زنگ خورد الو
رضا: به عیک سلام آقا ارسلان یادی از ما نمیکنی خانم خانوما جای مارو گرفتن
ارسلان: خنده ای کردم روبه دیانا چشمکی زدم
رضا: به به نکنه کنارتم نشسته
ارسلان: معلومه
رضا: رو آیفون بود؟
ارسلان: بله
رضا: واخ بدیخت شدم
ارسلان: منو دیانا باهم زدیم زیره خنده
دیدگاه ها (۰)

رمان بغلی من پارت ۱۵۳و۱۵۴و۱۵۵و۱۵۶رضا: خوب من بعداً زنگ میزنم...

رمان بغلی من پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو...

رمان بغلی من پارت ۱۴۹ارسلان: تا خواستم جیزی بگم ارغوان گفتا...

رمان بغلی منپارت ۱۴۵و۱۴۶و۱۴۷و۱۴۸دیانا: این جمعیت و اصلا نمی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط