تقدیر من این است که با درد بسازم

تقدیر من این است که با درد بسازم
از این دل نامرد دلی مرد بسازم
انگار قرار است که من داغ دلم را
با گریه ی چشمان خودم سرد بسازم
دیدگاه ها (۴)

تابستانی داغ و پرملال

دلم اندازه ی یک شهر برایت تنگ استآنقدر تنگ که با ذهن خودم در...

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

لشکر کشیده به قلعه‌ی دلم،با چشمانی که هنرشان دلبری‌ست…و من، ...

🖤 آسمانِ مدینه و خراسان، امروز رنگِ ماتم دارد… دو داغ، یک آس...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط