Our dark romance
Our dark romance
Part 19
ا/ت
ایلیان و بابا و جونگمین طبقه پایین دارن تجهیزات و ماشین ها و گروه ها رو اماده میکنن ولی کوک و لورا پیش منن..(تقریبا دارن حواس ایلیان رو پرت کنن)
ا/ت:.. گفتم که!.. من میام!
کوک: منم میگم نه!.. تو حاملع ای!
ا/ت: ترو خدا ولم کن کنا..یک تهوع کوچیکه
کوک: تهوع نیست بخاطر بارداریتع!
ا/ت: از کجا میدونی..
لورا: ا/ت تست گرفتی..خودتم خوب میدوتی حاملع ای
ا/ت: بابا جان من دلم میخواد بیام..نا سلامتی من شما رو به اینجا رسوندم..من شمارو به اینجا کشوندم..پس این حق منه..وظیفه منه که تمومش کنم!
کوک: میدونم عزیزم ولی بسپارش به ما!.. ازت خواهش میکنم!
ا/ت:.. برید
کوک:*محکم لپشو بوسیدم و با لورا رفتیم*
*عملیات*
کوک
مهمونی شروع شده بود و ما همگی( ایلیان و جونگیمین و و لورا و گروه) بند بانجی جامپینک رو به کمرمون وصل کردیم و منتظر علامت بابا شدیم
زن و ها مرد ها میرقصیدن و با هم حرف میزدن
ب/ک: با علامت من شیشه های سقف رو میشکونین و وارد میشین..1..2..3!
Part 19
ا/ت
ایلیان و بابا و جونگمین طبقه پایین دارن تجهیزات و ماشین ها و گروه ها رو اماده میکنن ولی کوک و لورا پیش منن..(تقریبا دارن حواس ایلیان رو پرت کنن)
ا/ت:.. گفتم که!.. من میام!
کوک: منم میگم نه!.. تو حاملع ای!
ا/ت: ترو خدا ولم کن کنا..یک تهوع کوچیکه
کوک: تهوع نیست بخاطر بارداریتع!
ا/ت: از کجا میدونی..
لورا: ا/ت تست گرفتی..خودتم خوب میدوتی حاملع ای
ا/ت: بابا جان من دلم میخواد بیام..نا سلامتی من شما رو به اینجا رسوندم..من شمارو به اینجا کشوندم..پس این حق منه..وظیفه منه که تمومش کنم!
کوک: میدونم عزیزم ولی بسپارش به ما!.. ازت خواهش میکنم!
ا/ت:.. برید
کوک:*محکم لپشو بوسیدم و با لورا رفتیم*
*عملیات*
کوک
مهمونی شروع شده بود و ما همگی( ایلیان و جونگیمین و و لورا و گروه) بند بانجی جامپینک رو به کمرمون وصل کردیم و منتظر علامت بابا شدیم
زن و ها مرد ها میرقصیدن و با هم حرف میزدن
ب/ک: با علامت من شیشه های سقف رو میشکونین و وارد میشین..1..2..3!
- ۱۰.۴k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط