پارت ۳۴

پارت ۳۴
جونگ‌کوک مدت زیادی به جمله‌ی روی صفحه خیره ماند.
«رمز رو از کسی بپرس که فکر می‌کنه من مرده‌ام.»
آریانا آرام گفت:
ـ یعنی جین زنده‌ست؟
مدیر فوراً جواب داد:
ـ نه.
جونگ‌کوک به سمتش برگشت.
ـ شما از کجا این‌قدر مطمئنید؟
مدیر چند لحظه سکوت کرد.
ـ چون خودم...
جمله‌اش را نیمه‌کاره رها کرد.
جونگ‌کوک جلو رفت.
ـ چون خودتون چی؟
مدیر آهی کشید.
ـ چون آخرین بار من جین رو دیدم.
جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:
ـ پس چرا سال‌ها بهم گفتن مرده؟!
مدیر جواب نداد.
آریانا میان حرفشان پرید.
ـ شاید منظور جمله این نیست که جین زنده‌ست.
هر دو به او نگاه کردند.
ـ شاید یه نفر دیگه می‌دونه رمز چیه.
جونگ‌کوک چند لحظه فکر کرد.
بعد ناگهان چشم‌هایش گرد شد.
ـ سوآ...
آریانا گفت:
ـ چرا سوآ؟
ـ چون اون آخرین کسی بود که قبل از حادثه با جین حرف زده بود.
مدیر با شنیدن اسم سوآ رنگش پرید.
جونگ‌کوک متوجه شد.
ـ شما سوآ رو می‌شناسید؟
مدیر چیزی نگفت.
جونگ‌کوک با عصبانیت گفت:
ـ جواب بدید!
مدیر آرام گفت:
ـ سوآ بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید درباره‌ی اون شب می‌دونه.
نیم ساعت بعد...
جونگ‌کوک و آریانا جلوی خانه‌ی سوآ ایستاده بودند.
جونگ‌کوک زنگ زد.
چند ثانیه بعد، در باز شد.
سوآ با دیدن آن دو تعجب کرد.
ـ اینجا چی کار می‌کنید؟
جونگ‌کوک فلش را بالا گرفت.
ـ رمز اینو می‌خوام.
چهره‌ی سوآ تغییر کرد.
ـ از کجا پیداش کردی؟
ـ خونه‌ی جین.
سوآ چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
ـ فکر نمی‌کردم هنوز وجود داشته باشه.
آریانا پرسید:
ـ تو رمز رو می‌دونی؟
سوآ نگاهش را پایین انداخت.
ـ آره.
جونگ‌کوک با ناباوری گفت:
ـ پس بگو.
سوآ سرش را بلند کرد.
ـ قبلش باید یه چیزی بدونی.
ـ چی؟
سوآ نزدیک‌تر آمد.
ـ جین قبل از اون حادثه...
به من گفته بود که به هیچ‌کس اعتماد نکنم. حتی به تو.
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ چرا؟
سوآ با صدای آرام گفت:
ـ چون فکر می‌کرد یکی از نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیش بهش خیانت کرده.
آریانا پرسید:
ـ کی؟
سوآ مستقیم به جونگ‌کوک نگاه کرد.
ـ هنوز نمی‌دونم.
اما جین یک اسم رو روی کاغذ نوشته بود.
جونگ‌کوک با اضطراب پرسید:
ـ چه اسمی؟
سوآ چند ثانیه مکث کرد.
بعد گفت:
ـ اسم پدر تو.
جونگ‌کوک خشکش زد.
آریانا با ناباوری به او نگاه کرد.
سوآ ادامه داد:
ـ و رمز فلش...
همون اسم بود.
جونگ‌کوک دستش را مشت کرد.
ـ اسم پدرم؟
سوآ سر تکان داد.
ـ آره.
جونگ‌کوک فلش را در دست گرفت.
ـ پس امشب می‌فهمیم جین چرا اسم پدر منو نوشته بود.
اما هیچ‌کدام خبر نداشتند...
فلش فقط یک راز درباره‌ی گذشته نداشت.
داخلش چیزی بود که می‌توانست زندگی جونگ‌کوک و آریانا را برای همیشه تغییر دهد.
پایان پارت ۳۴...
#رمان#رمان_عاشقانه#رمان_جدید#رمان_آنلاین#رمان_ویسگون#فن_فیکشن
#جونگکوک#جئون_جونگکوک#بی_تی_اس
#BTS
#Jungkook
#عاشقانه#مدرسه#عشق#پارت_جدید#پارت_بعدی#فالو#اکسپلور#ویسگون#داستان
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۵ آن شب...جونگ‌کوک، آریانا و سوآ در اتاق کوچکی نشسته ب...

پارت ۳۳ جونگ‌کوک همان‌جا خشک شده بود.صدای مرد دوباره از طبقه...

پارت ۳۲ مدیر آرام از پله‌ها بالا آمد.نور چراغ خیابان از پنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط