گیسوی شب
☀️گیسوی شب☀️
# پارت دویست وچهار....
آریا :
داشتم با گلی حرف می زدم وموهاش رو ناز می کردم یاشار با لبخندمسخره ای اومد نشست فهمیدم یه چیزی شده
- چیه یاشار؟
یاشار : گیسو ...
- رفت
یاشار نفسشو فوت کرد وگفت : اره
- چیزی شده بود
گلینم از تو آشپزخونه اومد بیرون وکنار یاشار نشست آروم گفت : نباید باهاش حرف می زدم ناراحت شد گریه کرد فکر کردم میره تو حیاط آروم شه دیدم نیست
- گلین بزارید خودش تصمیم بگیره اینجوری فقط اون از من فرار می کنه
انا هم اضافه شد ومتعجب از نبودن گیسو گفت : گیسو کجاست
گلین : رفت
انا نشست کنار من وگفت : کاش زودتر این موضوع تموم شه من از اونجا بودن متنفرم
همه نگاش کردیم می دونستم بخاطر مادرش میگه دستی به موهاش کشیدم وگفتم : دیگه برنمی گردیم اونجا عزیزم همینجا می مونیم
انا متعجب نگام کرد بهش لبخند زدم وگفتم : منم از اونجا خسته شدم مخصوصا وقتی از عزیزام دورم
بلند شدم وگفتم : بچه ها من کلی کار دارم که باید بهشون برسم
یاشار : کجا تو که نهار نخوردی.
- بزار یه روز دیگه یاشار باید برم پیش بابا حرف داریم
خم شدم گلی رو بوسیدم وگفتم : آنا تو با من میای
آنا : من پیش گلین می مونم
- پس من برم ممنونم گلین
گلین لبخند کمرنگی زد نمی دونم چی به گیسو گفته ولی هر چی بود انقدر ناراحت شده که از خونشون رفته
برعکس حرفم برگشتم خونه ای آقا جون چون نگران گیسو بودم انگار کسی خونه نبود چون خونه تو سکوت محض بود یه راست از پله ها رفتم بالا ورفتم سمت اتاق گیسو در زدم ومنتظر موندم ولی چون جوابی نشنیدم در رو باز کردم اتاقش خالی بود وجای چمدون لباساش خالی رفته بود
چقدردیگه میخواست از من فرار کنه
به دیوار تکیه دادم چندتا نفس عمیق کشیدم تا اروم بشم واز اتاقش اومدم بیرون هم زمان زن عمو رسید که با دیدنم لبخند زدوگفت : چیزی شده عزیزم
- گیسو رفته
لبخند از لبهاش مهو شد وگفت : باز بی خداحافظی رفت اون که قرار بود بمونه ..چیزی شده آریا
- نمی دونم زن عمو
زن عمو نا مطمئن به اتاق گیسو رفت وقتی مطمئن شد که گیسو رفته برگشت وبا بغض گفت : اصلا براش مهم نیست با ما چیکار می کنه ...
- دست خودش نیست
سرشو بلند کرد ونگام کردوگفت : آریا میخوای چیکار کنی دست رو دست بزاری برو وباهاش حرف بزن تو می تونی راضی اش کنی
- نه ولی قبلش میخوام حرف بزنیم
زن عمو : با کی؟
- میخوام همه باشن
زن عمو : امشب
- امشب
# پارت دویست وچهار....
آریا :
داشتم با گلی حرف می زدم وموهاش رو ناز می کردم یاشار با لبخندمسخره ای اومد نشست فهمیدم یه چیزی شده
- چیه یاشار؟
یاشار : گیسو ...
- رفت
یاشار نفسشو فوت کرد وگفت : اره
- چیزی شده بود
گلینم از تو آشپزخونه اومد بیرون وکنار یاشار نشست آروم گفت : نباید باهاش حرف می زدم ناراحت شد گریه کرد فکر کردم میره تو حیاط آروم شه دیدم نیست
- گلین بزارید خودش تصمیم بگیره اینجوری فقط اون از من فرار می کنه
انا هم اضافه شد ومتعجب از نبودن گیسو گفت : گیسو کجاست
گلین : رفت
انا نشست کنار من وگفت : کاش زودتر این موضوع تموم شه من از اونجا بودن متنفرم
همه نگاش کردیم می دونستم بخاطر مادرش میگه دستی به موهاش کشیدم وگفتم : دیگه برنمی گردیم اونجا عزیزم همینجا می مونیم
انا متعجب نگام کرد بهش لبخند زدم وگفتم : منم از اونجا خسته شدم مخصوصا وقتی از عزیزام دورم
بلند شدم وگفتم : بچه ها من کلی کار دارم که باید بهشون برسم
یاشار : کجا تو که نهار نخوردی.
- بزار یه روز دیگه یاشار باید برم پیش بابا حرف داریم
خم شدم گلی رو بوسیدم وگفتم : آنا تو با من میای
آنا : من پیش گلین می مونم
- پس من برم ممنونم گلین
گلین لبخند کمرنگی زد نمی دونم چی به گیسو گفته ولی هر چی بود انقدر ناراحت شده که از خونشون رفته
برعکس حرفم برگشتم خونه ای آقا جون چون نگران گیسو بودم انگار کسی خونه نبود چون خونه تو سکوت محض بود یه راست از پله ها رفتم بالا ورفتم سمت اتاق گیسو در زدم ومنتظر موندم ولی چون جوابی نشنیدم در رو باز کردم اتاقش خالی بود وجای چمدون لباساش خالی رفته بود
چقدردیگه میخواست از من فرار کنه
به دیوار تکیه دادم چندتا نفس عمیق کشیدم تا اروم بشم واز اتاقش اومدم بیرون هم زمان زن عمو رسید که با دیدنم لبخند زدوگفت : چیزی شده عزیزم
- گیسو رفته
لبخند از لبهاش مهو شد وگفت : باز بی خداحافظی رفت اون که قرار بود بمونه ..چیزی شده آریا
- نمی دونم زن عمو
زن عمو نا مطمئن به اتاق گیسو رفت وقتی مطمئن شد که گیسو رفته برگشت وبا بغض گفت : اصلا براش مهم نیست با ما چیکار می کنه ...
- دست خودش نیست
سرشو بلند کرد ونگام کردوگفت : آریا میخوای چیکار کنی دست رو دست بزاری برو وباهاش حرف بزن تو می تونی راضی اش کنی
- نه ولی قبلش میخوام حرف بزنیم
زن عمو : با کی؟
- میخوام همه باشن
زن عمو : امشب
- امشب
- ۱۸.۳k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط