سردی دستانت را به دستان گرم من بسپار

سردی دستانت را به دستان گرم من بسپار
بگذر در اوج تنهایی تیره و خاموش
خورشید عشق مهمان خلوت ملال آور قلبت شود
بگذر بگذر
لحظه ها به انتظار نمی مانند
همیشه پس پرده حقایقی نهفته است
حقایقی که روزگار تلخ گذشته را
به رودخانه ی متروک فراموشی می سپارد
همیشه حادثه ای هست
و آرزوی برآورده شده
که وسعت سرنوشت در قلمرو اوست...
دیدگاه ها (۶)

ولی ورژن حسود اوزای :)))

خوشحالیش توی پرورشگاه :)!

جذابیت این دونفر..

ولی زیبایی این زوج تا ابد :)!

و چقدر قشنگ کاراکتر تئومان توی این کلیپ توصیف میشه :)!

الان نیستی حالم بده ;)!

ولی هیچ موقعیتی به اندازه این دردناک نیست ;)!

بگو آخه بد بودم مگه من چقدر ?! ;)

وقتی انقدر فشار زیاده که دیگه حتی درد هم جلوت کم میاره؛ اینج...

چیز بیشتری برای گفتن نمانده: روزها می‌گذرند، غم‌ها نه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط