گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت...

گاهی باید جسارت آزاد شدن را داشت...
گاهی باید بگذاری دلت از همه چیزها و همه کسانی که وابستگی به بودن شان رنجت میدهد، آزاد شود... می دانی؟
"هراس از دست دادن هاست" که آدم را به مرز تحقیر شدن می رساند...
به مرز تن دادن به چیزهایی که باورشان نداری...
به مرز پذیرفتن کارهایی که دوست شان نداری...
به مرز نابود شدن...
دیده نشدن...
تنها شدن...
اما وقتی تمام قفس های دلت را بگشایی،
آنچه که سهم تو از زندگی و عشق باشد ، می ماند
و هر چه رفتنی ست می رود ..
دیدگاه ها (۱)

می گویند شاد بنویس....!!!!نوشته هایت درد دارند ....!!!و من ی...

گفتا به من در نیمه شب پنهان بیا پنهان برودر باغ پر ریحان من ...

جریمه کرده ای مرا؟ بی تو نفس نمیکشم!تَرکه بزن!جریمه کُن!...

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزدنه دیداری نه بیداری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط