🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت

پارت ۹ | «نقشه‌ی جدید» 😂

جیا و تهیونگ دوباره به سالن برگشتند.

تهیونگ روی مبل نشست و به جیا نگاه کرد.

— خب، نقشه‌ی جدیدت چیه؟

جیا دست به سینه شد و با جدیت گفت:

— هنوز نمی‌دونم.

تهیونگ چند لحظه خیره ماند.

— پس چرا گفتی نقشه‌ی جدید؟

— چون نقشه‌ی قبلی لو رفت.

— ولی اصلاً نقشه‌ای نداشتیم!

— دقیقاً. برای همین لو نرفت. 😌

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.

بعد خندید.

— تو واقعاً با منطق خودت زندگی می‌کنی.

جیا روی مبل نشست.

همان لحظه چشمش به کنترل تلویزیون افتاد.

برداشتش.

— این چیه؟

تهیونگ گفت:

— کنترل تلویزیونه.

جیا دکمه‌ای را فشار داد.

تلویزیون روشن شد.

— اوه!

هوسوک از آن طرف سالن گفت:

— جیا، باهاش ور نرو.

جیا گفت:

— فقط دارم نگاه می‌کنم.

دکمه‌ی بعدی را زد.

صدای تلویزیون ناگهان زیاد شد.

همه از جا پریدند.

— جیا!

جیا سریع دکمه‌ها را زد.

اما به‌جای کم شدن صدا، کانال عوض شد.

جیمین خندید.

— فکر کنم کنترل با تو مشکل داره.

جیا با اخم به کنترل نگاه کرد.

— خودش گوش نمی‌ده.

یونگی از روی مبل گفت:

— کنترل که گوش نمی‌ده.

جیا خیلی جدی جواب داد:

— پس چرا من هرچی می‌گم انجام نمی‌ده؟

همه خندیدند.

همان لحظه جونگ‌کوک از اتاق کار بیرون آمد.

— این سر و صدا چیه؟

جیا کنترل را بالا گرفت.

— مقصر اینه.

جونگ‌کوک به کنترل نگاه کرد.

— کنترل؟

— بله.

— چی کار کرده؟

جیا خیلی جدی گفت:

— حرفم رو گوش نکرده.

جونگ‌کوک چند ثانیه به او خیره ماند.

بعد خندید.

جیا با تعجب نگاهش کرد.

— باز خندیدی!

جونگ‌کوک سریع صورتش را جمع کرد.

— نه.

جیا با انگشت به او اشاره کرد.

— خودم دیدم!

تهیونگ خندید.

— جیا، امروز مأموریتت فقط اینه که جونگ‌کوک رو مجبور کنی بخنده؟

جیا با افتخار گفت:

— شاید.

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

— شما دوتا خیلی خطرناکین.

جیا لبخند زد.

— هنوز اولشه.

جونگ‌کوک با شنیدن این جمله مکث کرد.

تهیونگ هم آرام زیر لب گفت:

— متأسفانه راست می‌گه... 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط