سایه های ماه (Moonlight Shadows)
🖤 **پارت دوازدهم: ابهت تهیونگ و ورود به قصر تاریک** 🖤
**[لیست علامتهای شخصیتها]**
& : مون الا
٫ : کیم سوآ
@ : لی جا کیونگ
~ : جانگ یون سو
√ : هوانگ سول آ
π : چوی یون سوک
§ : جئون جی هو
∆ : کیم تهیونگ
# : جئون جونکوک
؛ : پارک جیمین
+ : مین یونگی
- : جانگ هوسوک
® : کیم سوکجین
£ : کیم نامجون
° : دو هیون
---
سربازی که به نظر میرسید از همه رتبهی بالاتری داشت، شروع به حرف زدن کرد:
؟: «قربان ما رو پادشاه فرستاده بیایم دنبالتون... ولی چرا انقدر زیادید؟ مگه قرار نبود دو نفر باشید؟ چرا هشت نفرید؟» 🤨💂♂️
به تهیونگ (∆) نگاه کردم؛ خیلی جدی شده بود! یه نگاه سرد به سرباز انداخت و با لحن خیلی خیلی ترسناکی شروع به حرف زدن کرد... 🥶🔥
∆: «فکر نکنم به تو ربط داشته باشه که چرا بیشتر یا کمتر هستیم! تو الان اومدی به شاهدخت خوش آمد بگی یا فضولی کنی؟!» 💀💥
؟: «ب... ببخشید، اشتباه کردم!» 😰💦
∆: «حالا که فهمیدی، گمشو برو!» 😡👋
سربازه دمش رو گذاشت رو کولش و فرار کرد! 😂🏃♂️ بعد تهیونگ برگشت و به من نگاه کرد:
∆: «جی هو، لطفاً با اینا مهربون نباش چون پررو میشن!» 🐺🤫
§: «اوکی...» 🤐👍
راه افتادیم و رفتیم... بعد از کمی پیادهروی رسیدیم جلوی دروازهی قصر! اون قصر تمام مشکی بود... 🖤🏰 چند تا سرباز با دیدنمون سریع در رو باز کردن. ما هم وارد حیاط بزرگ قصر شدیم و به سمت خود قصر رفتیم که در قصر باز شد... 🚪✨
**[ادامه دارد]** ⏳🔥
#نامجون #سوکجین #یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونکوک
**[لیست علامتهای شخصیتها]**
& : مون الا
٫ : کیم سوآ
@ : لی جا کیونگ
~ : جانگ یون سو
√ : هوانگ سول آ
π : چوی یون سوک
§ : جئون جی هو
∆ : کیم تهیونگ
# : جئون جونکوک
؛ : پارک جیمین
+ : مین یونگی
- : جانگ هوسوک
® : کیم سوکجین
£ : کیم نامجون
° : دو هیون
---
سربازی که به نظر میرسید از همه رتبهی بالاتری داشت، شروع به حرف زدن کرد:
؟: «قربان ما رو پادشاه فرستاده بیایم دنبالتون... ولی چرا انقدر زیادید؟ مگه قرار نبود دو نفر باشید؟ چرا هشت نفرید؟» 🤨💂♂️
به تهیونگ (∆) نگاه کردم؛ خیلی جدی شده بود! یه نگاه سرد به سرباز انداخت و با لحن خیلی خیلی ترسناکی شروع به حرف زدن کرد... 🥶🔥
∆: «فکر نکنم به تو ربط داشته باشه که چرا بیشتر یا کمتر هستیم! تو الان اومدی به شاهدخت خوش آمد بگی یا فضولی کنی؟!» 💀💥
؟: «ب... ببخشید، اشتباه کردم!» 😰💦
∆: «حالا که فهمیدی، گمشو برو!» 😡👋
سربازه دمش رو گذاشت رو کولش و فرار کرد! 😂🏃♂️ بعد تهیونگ برگشت و به من نگاه کرد:
∆: «جی هو، لطفاً با اینا مهربون نباش چون پررو میشن!» 🐺🤫
§: «اوکی...» 🤐👍
راه افتادیم و رفتیم... بعد از کمی پیادهروی رسیدیم جلوی دروازهی قصر! اون قصر تمام مشکی بود... 🖤🏰 چند تا سرباز با دیدنمون سریع در رو باز کردن. ما هم وارد حیاط بزرگ قصر شدیم و به سمت خود قصر رفتیم که در قصر باز شد... 🚪✨
**[ادامه دارد]** ⏳🔥
#نامجون #سوکجین #یونگی #هوسوک #جیمین #تهیونگ #جونکوک
- ۱۰۱
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط