𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 28
بعد از برگشتن به مهمانخانه، ویولت وسایلی را که از بازار خریده بود روی میز گذاشت.
هوسوک نگاهی به آنها انداخت.
- اینا رو خریدی؟
ویولت: + آره. قشنگ بودن.
هوسوک: - خوبه.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
+: همین؟
هوسوک: - انتظار داشتی چی بگم؟
+: نمیدونم، مثلاً بگید انتخاب خوبی کردی!
هوسوک با خونسردی گفت:
- انتخاب خوبی کردی.
ویولت خندید.
+: خیلی مصنوعی بود!
هوسوک سرش را تکان داد و روی صندلی نشست.
- خودت گفتی بگم.
ویولت کنار پنجره نشست.
چند لحظه بعد گفت:
+: هوسوک؟
- بله؟
+: فردا که جلسهتون تموم شد، میتونیم یه کم توی شهر بگردیم؟
هوسوک نگاهش کرد.
- اگه کارم زود تموم بشه.
+: یعنی ممکنه؟
- ممکنه.
ویولت لبخند زد.
+: پس من منتظرم.
هوسوک چیزی نگفت.
اما برخلاف همیشه، این بار جوابش «نه» نبود.
---
صبح روز بعد، هوسوک برای جلسه رفت و ویولت در مهمانخانه ماند.
بعدازظهر، بالاخره صدای در آمد.
ویولت سریع بلند شد.
هوسوک وارد شد.
+: تموم شد؟
- آره.
ویولت لبخند زد.
+: پس بریم؟
هوسوک چند ثانیه نگاهش کرد.
- آمادهای؟
+: از صبح!
هوسوک برای لحظهای لبخند خیلی کوتاهی زد.
- باشه. بریم.
ویولت با خوشحالی از اتاق بیرون رفت.
این بار قرار نبود دربارهی سیاست یا خانوادهی سلطنتی حرف بزنند.
فقط قرار بود برای چند ساعت...
مثل دو آدم عادی، کنار هم وقت بگذرانند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 28
بعد از برگشتن به مهمانخانه، ویولت وسایلی را که از بازار خریده بود روی میز گذاشت.
هوسوک نگاهی به آنها انداخت.
- اینا رو خریدی؟
ویولت: + آره. قشنگ بودن.
هوسوک: - خوبه.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
+: همین؟
هوسوک: - انتظار داشتی چی بگم؟
+: نمیدونم، مثلاً بگید انتخاب خوبی کردی!
هوسوک با خونسردی گفت:
- انتخاب خوبی کردی.
ویولت خندید.
+: خیلی مصنوعی بود!
هوسوک سرش را تکان داد و روی صندلی نشست.
- خودت گفتی بگم.
ویولت کنار پنجره نشست.
چند لحظه بعد گفت:
+: هوسوک؟
- بله؟
+: فردا که جلسهتون تموم شد، میتونیم یه کم توی شهر بگردیم؟
هوسوک نگاهش کرد.
- اگه کارم زود تموم بشه.
+: یعنی ممکنه؟
- ممکنه.
ویولت لبخند زد.
+: پس من منتظرم.
هوسوک چیزی نگفت.
اما برخلاف همیشه، این بار جوابش «نه» نبود.
---
صبح روز بعد، هوسوک برای جلسه رفت و ویولت در مهمانخانه ماند.
بعدازظهر، بالاخره صدای در آمد.
ویولت سریع بلند شد.
هوسوک وارد شد.
+: تموم شد؟
- آره.
ویولت لبخند زد.
+: پس بریم؟
هوسوک چند ثانیه نگاهش کرد.
- آمادهای؟
+: از صبح!
هوسوک برای لحظهای لبخند خیلی کوتاهی زد.
- باشه. بریم.
ویولت با خوشحالی از اتاق بیرون رفت.
این بار قرار نبود دربارهی سیاست یا خانوادهی سلطنتی حرف بزنند.
فقط قرار بود برای چند ساعت...
مثل دو آدم عادی، کنار هم وقت بگذرانند.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲۰۴
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط