part 3
«قضاوت نکن» "don't judge"
_________________________
«الستور»
لای چشمامو باز میکنم.
تا حدودی تار میبینم...
سعی میکنم بیشتر چشمامو باز کنم ولی انگار نمیشه.
عجیبه..
خب دقیقا چرا؟
اصن منطقی نس.
خب یکم بعد بهتر میبینم.
چارلی؟
استوپ استوپ...
من چرا تو اتاق..ها؟
چارلی چرا اینجاس.
وات.
بعیده لوسیفر اجازه بده چارلی همون کاریو کنه که بهش فکر میکنم.
چارلی: ال؟
چیزی نگم بهتره.
گوشامو اروم تکون میدم،متوجه میشه که صداشو میشنوم.
چارلی: عام.. خوبی؟..
نمیدونم باید به این سوال جوابی بدم یا نه...
امروز خیلی عجیبه.. خیلی خیلی..
چشامو یکم بیشتر باز میکنم.
- فکر کنم خوب باشم.
چارلی: هوم..چت شد یهو؟
- نمیدونم.
چارلی: عاو..
میشینم رو کاناپه.
سرگیجه دارم..
پا میشم.
ولی برام سخته،حس میکنم هیچ قدرتی برای سرپا بودن ندارم.
«چارلی»
الستور پا میشه.
انگاری به زور روی پاهاش وایساده.
پشتش وایمیستم که اگه قرار بود بیفته بگیرمش.
گیج میزنه.
وای خدا..تا حالا الستورو اینطوری ندیده بودم..
حتما یه چیزی شده و نمیگه.
فعلا زوده ولی به وقتش باهاش صحبت میکنم.
شروع میکنه به قدم زدن.
فکنم بهتر شده؟
ولی نمیشه بی توجه باشم.
با تردید کنارش راه میرم.
- مطمئنی خوبی؟
الستور: آره.
دست به سینه وایمیستم.
یکم اخم میکنم،بهش شک دارم.
ناموسا جدی جدی داره یه چیزیو مخفی میکنه.
- چرا سکوت؟
جوابی نمیده.
دستشو میزاره رو دستگیره در.
میرم سمتش.
بهش نگاه میکنم.
وای ضایه شدم،چقد قدش بلنده.
من تا شونشم نمیرسم.
حالا ولش.
از اتاق میره بیرون.
آنجل و هاسک که تو بالکنن و مواد میکشن.
از دست این دوتا...
خیلی سریع رد میشه انگار نمیخواد کسی متوجه بودنش بشه،عجبا
دوتایی میریم طبقه پایین.
تا الستور میرسه طبقه پایین نیفتی میپره بغلش.
اینقدر با سرعت پرید روش که هردو باهم میفتن.
- نیفتی ؟؟؟؟
الستور: آخ..
نیفتی: اوه.. ببخشیددد.
- الستور خوبی؟؟
الستور: شاید.
نیفتی از روی الستور پا میشه.
دستمو سمت الستور دراز میکنم.
دستمو میگیره و بلند میشه.
کتشو صاف میکنه.
- چیزیت نشده؟
الستور: نه.
- خیل خب..
نیفتی رفته پشت کاناپه قایم شده به امید اینکه الستور پارش نکنه.
به الستور نگاه میکنم،چرا هیچ حرکتی نمیزنه؟
حس میکنم این یه الستور جدیده.
فاک...شت شت شت شت ( ادامه دارد)
الستور دراز میکشه رو کاناپه.
- ال،کاری بامن نداری؟
الستور: نه.
- اوکی پس من میرم.. میبینمت بعدا.
از هتل میرم بیرون.
یجورایی میترسم که الستورو با بقیه اونجا تنها بزارم..« واسه اینکه بقیه اذیتش میکنن»
ولی مجبورم باید به کارای هتل برسم.
_______________________________
پایان پارت سه.
پارت چهارم؟
_________________________
«الستور»
لای چشمامو باز میکنم.
تا حدودی تار میبینم...
سعی میکنم بیشتر چشمامو باز کنم ولی انگار نمیشه.
عجیبه..
خب دقیقا چرا؟
اصن منطقی نس.
خب یکم بعد بهتر میبینم.
چارلی؟
استوپ استوپ...
من چرا تو اتاق..ها؟
چارلی چرا اینجاس.
وات.
بعیده لوسیفر اجازه بده چارلی همون کاریو کنه که بهش فکر میکنم.
چارلی: ال؟
چیزی نگم بهتره.
گوشامو اروم تکون میدم،متوجه میشه که صداشو میشنوم.
چارلی: عام.. خوبی؟..
نمیدونم باید به این سوال جوابی بدم یا نه...
امروز خیلی عجیبه.. خیلی خیلی..
چشامو یکم بیشتر باز میکنم.
- فکر کنم خوب باشم.
چارلی: هوم..چت شد یهو؟
- نمیدونم.
چارلی: عاو..
میشینم رو کاناپه.
سرگیجه دارم..
پا میشم.
ولی برام سخته،حس میکنم هیچ قدرتی برای سرپا بودن ندارم.
«چارلی»
الستور پا میشه.
انگاری به زور روی پاهاش وایساده.
پشتش وایمیستم که اگه قرار بود بیفته بگیرمش.
گیج میزنه.
وای خدا..تا حالا الستورو اینطوری ندیده بودم..
حتما یه چیزی شده و نمیگه.
فعلا زوده ولی به وقتش باهاش صحبت میکنم.
شروع میکنه به قدم زدن.
فکنم بهتر شده؟
ولی نمیشه بی توجه باشم.
با تردید کنارش راه میرم.
- مطمئنی خوبی؟
الستور: آره.
دست به سینه وایمیستم.
یکم اخم میکنم،بهش شک دارم.
ناموسا جدی جدی داره یه چیزیو مخفی میکنه.
- چرا سکوت؟
جوابی نمیده.
دستشو میزاره رو دستگیره در.
میرم سمتش.
بهش نگاه میکنم.
وای ضایه شدم،چقد قدش بلنده.
من تا شونشم نمیرسم.
حالا ولش.
از اتاق میره بیرون.
آنجل و هاسک که تو بالکنن و مواد میکشن.
از دست این دوتا...
خیلی سریع رد میشه انگار نمیخواد کسی متوجه بودنش بشه،عجبا
دوتایی میریم طبقه پایین.
تا الستور میرسه طبقه پایین نیفتی میپره بغلش.
اینقدر با سرعت پرید روش که هردو باهم میفتن.
- نیفتی ؟؟؟؟
الستور: آخ..
نیفتی: اوه.. ببخشیددد.
- الستور خوبی؟؟
الستور: شاید.
نیفتی از روی الستور پا میشه.
دستمو سمت الستور دراز میکنم.
دستمو میگیره و بلند میشه.
کتشو صاف میکنه.
- چیزیت نشده؟
الستور: نه.
- خیل خب..
نیفتی رفته پشت کاناپه قایم شده به امید اینکه الستور پارش نکنه.
به الستور نگاه میکنم،چرا هیچ حرکتی نمیزنه؟
حس میکنم این یه الستور جدیده.
فاک...شت شت شت شت ( ادامه دارد)
الستور دراز میکشه رو کاناپه.
- ال،کاری بامن نداری؟
الستور: نه.
- اوکی پس من میرم.. میبینمت بعدا.
از هتل میرم بیرون.
یجورایی میترسم که الستورو با بقیه اونجا تنها بزارم..« واسه اینکه بقیه اذیتش میکنن»
ولی مجبورم باید به کارای هتل برسم.
_______________________________
پایان پارت سه.
پارت چهارم؟
- ۱۱.۱k
- ۱۴ مهر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط