آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت⁹⁸
ویو نویسنده
همه دور میز شام نشسته بودند و گاهی با شوخی های ات و آنا صدای خنده بچه ها توی خونه میپیچید
آلیسا هر ازگاهی لبخندی میزد اما واقعا بخاطر اینکه قرار بود برگرده ایران ناراحت بود،بخاطر اینکه قرار بود این جمع رو ترک کنه،دوستاش رو تنها بزاره و آینده ای درحال ساختنش بود رو رها کنه ناراحت بود.
ناراحت بود که قرار بود همه پل هایی که ساخته بود رو خراب کنه اما هیچ راهی وجود نداشت که آینده اش رو نجات بده
ات:آلیسا...آلیسا
آلیسا:عاا بله
ات:دختر حواست کجاست،یک ساعته دارم صدات میکنم
آلیسا:عاا ببخشد حواسم نبود،حالا چی میخواستی بگی؟
ات:میگم امشب پایه ای بریم دریا؟؟
همه منتظر جواب آلیسا بودن
آلیسا:اومم،نمیدونم...
نظر شما چیه؟
ات:همه اوکین،تو چی؟
آلیسا:شما موافقین منم موافقم
ات لبخندی زد و سر تکون داد
بعد از جمع کردن میز غذا تصمیم گرفتند که آماده شن و برن دریا
قرار بود جین،نامجون،یونگی،جیمین با ماشین نامجون برن
ات،آلیسا،تهیونگ،آنا،جونگ کوک،جیهوپ با ماشین آنا برن
بعد از اینکه همه سوار ماشین شدند به سمت دریا حرکت کردند
آلیسا در تمام مسیر سرش رو به شیشه تکیه داده بود و بیرون رو نگاه میکرد
پرش زمانی دریا
بچه ها تقریبا یه قسمت خلوت دریا موندن تا استراحت کنن،نامجون میز و صندلی های مسافرتی که داشت از ماشین بیرون آورد و گذاشت روی شن
یونگی آتشی درست کرد و دخترا ها سبدی از تنقلات رو روی میز چیدن و
ادامه دارد...
پارت⁹⁸
ویو نویسنده
همه دور میز شام نشسته بودند و گاهی با شوخی های ات و آنا صدای خنده بچه ها توی خونه میپیچید
آلیسا هر ازگاهی لبخندی میزد اما واقعا بخاطر اینکه قرار بود برگرده ایران ناراحت بود،بخاطر اینکه قرار بود این جمع رو ترک کنه،دوستاش رو تنها بزاره و آینده ای درحال ساختنش بود رو رها کنه ناراحت بود.
ناراحت بود که قرار بود همه پل هایی که ساخته بود رو خراب کنه اما هیچ راهی وجود نداشت که آینده اش رو نجات بده
ات:آلیسا...آلیسا
آلیسا:عاا بله
ات:دختر حواست کجاست،یک ساعته دارم صدات میکنم
آلیسا:عاا ببخشد حواسم نبود،حالا چی میخواستی بگی؟
ات:میگم امشب پایه ای بریم دریا؟؟
همه منتظر جواب آلیسا بودن
آلیسا:اومم،نمیدونم...
نظر شما چیه؟
ات:همه اوکین،تو چی؟
آلیسا:شما موافقین منم موافقم
ات لبخندی زد و سر تکون داد
بعد از جمع کردن میز غذا تصمیم گرفتند که آماده شن و برن دریا
قرار بود جین،نامجون،یونگی،جیمین با ماشین نامجون برن
ات،آلیسا،تهیونگ،آنا،جونگ کوک،جیهوپ با ماشین آنا برن
بعد از اینکه همه سوار ماشین شدند به سمت دریا حرکت کردند
آلیسا در تمام مسیر سرش رو به شیشه تکیه داده بود و بیرون رو نگاه میکرد
پرش زمانی دریا
بچه ها تقریبا یه قسمت خلوت دریا موندن تا استراحت کنن،نامجون میز و صندلی های مسافرتی که داشت از ماشین بیرون آورد و گذاشت روی شن
یونگی آتشی درست کرد و دخترا ها سبدی از تنقلات رو روی میز چیدن و
ادامه دارد...
- ۸۸۸
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط