گفتگو با آدم دانا نکوست

گفتگو با آدم دانا نکوست

گر چه او با ملت ایران عدوست

دشمن دانا بلندت می کند

بر زمینت می زند نادان دوست

دشمن ما داعش و دلواپس است

او که سر می برد اما با وضوست

می زند خنجر ولی از پشت سر

بدتر از آن دشمنان روبروست

در توهم می کند سیر و سفر

عاری از شور و نشاط و گفتگوست

کرده او پیراهن دین را به بر

گر چه آن پیراهنش هم پشت و روست

دوست دار رنگ مشکی و سیاه

اخم در هم کرده و دائم عبوست

بر ظریف و حامیان او درود

آنکه مانند سلیمان خنده روست

دشمن مکر و دو روئی و ریا

عاشق میخانه و جام و سبوست
دیدگاه ها (۱۲)

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت: تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❷_بخش سوم_ری *می‌روم توی خوابگاه.همه جا ساکت است...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

#درخواستی_تهیونگ#انعکاس_خشممعرفی شخصیت هاکیم تهیونگ * سن: ۳۲...

پارت ۲۴صبح که شد، رزا دنبال یک جواب نگشت. چون تهِ دلش هنوز ب...

https://farhikhteganonline.ir/static/images/news/article_hea...

نویسنده dLyn | 𓍯 ✎ـ Taj’s Doppelganger...𝓟𝓐г𝐓.¹سکوت سنگینی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط