مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

بازم مربوط به داستانم

بازم مربوط به داستانم:
اسم: لونا

فامیلی: ژوبر

قد: ۱۷۳

وزن: ۶۹

سن: ۲۴

نوع: دیو

جنسیت: مؤنث

وضعیت: یک جادوگره و خونشو به خاطر مخالف بودن پدرش با علاقش به جادوگری ترک کرده. مادرشم قبلا فوت کرده بود وقتی که لونا فقط ۱۳ سالش بود.

اخلاق: خوش رو و زیرک، صادق، مهربون، باحال، ماجراجو، کمی بدخلق ولی صبور و وقت شناس، کینه ای نیست، آدم آرومیه و اهل عصبانیت نیست، کمی مرموز، شجاع و جسوره...

علایق: جادوگری، عزیزانش، گیاهان، تمیز کاری و مشغول کردن ذهنش، طلسم ها، کتاب های باستانی، تاریخ، ماجراجویی و تنهایی *چون تو تنهایی بیشتر میتونه تمرکز داشته باشه*

تنفرات: پلیدی، پادشاه ویکتور*پادشاه فعلی نبرا*، کوتوله های مزاحمه دزد، دروغ، حیله گری، خودش*یعنی دیو بودنش* یوکا *خدای نبرا*، قانون های مزخرف نبرا و مغز های پوسیده و کلیشه ای.

چشم سوم لونا از دو چشم دیگرش قدرت بینایی دقیق تری داره و میتونه باهاش هاله ی یک انسان/اهریمن را تشخیص بده.

گذشته: در نبرا جادوگری یک دیو غیر عادی و مسخرست و این کار معمولا بین کوتوله های اونجا رایجه*موجودات کوچولویی که از دیو ها دزدی میکنند و اذیتشون می کنند.* در اونجا دیو های شهر گورگورا مریضی های خاصی می گیرند که فقط یه جادوگر میتونه با طلسم و دارو درمانش کنه.
داستان لونا اینه که وقتی بچه بود مادرش به خاطر مریضی فوت کرد و لونا با خودش گفت اگر جادوگری بلد بود الان مادرش زنده بود. به همین دلیل از ۱۴ سالگی تصمیم میگیره جادوگر بشه. ولی پدرش با شدت باهاش مخالفت و میکنه و وقتی می بینه لونا به حرفش گوش نمیده محکم می زنه تو صورتش و چون ناخن دیوان مثل پنجه عقاب تیزه صورت لونا از گونه تا روی استخوان ترقوه اش پاره می شه. لونا هم بعد از اون جریان از خونه فرار می کنه تا یه جادوگر واقعی بشه. بقیه زخم های کوچیکش مال سفرهایی هستش که باید برای تهیه گیاه واسه سحر و جادو می رفت.
دیدگاه ها (۶)

جهت تغییر وایب:)

سلامم به نظرتون دتیز بزارم؟ میخوام بزارم ولی کی بزارم؟ تاریخ...

هعیی بازم مربوط به داستاناسم: کِلودیا فامیلی: والواسن: ۲۱ قد...

و بالاخره... معرفی میکنم: شخصیت اصلی کتابم... *نوشته ام شخصی...

اسم: لائورا فامیلی: دوپونت سن: ۲۲ قد: ۱۷۴ وزن: ۴۸ تایپ: نمید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط