سرطان .آبجي کوچيکه گفت : زودي يه آرزو کن ، زودي يه آرزو ک

سرطان .آبجي کوچيکه گفت : زودي يه آرزو کن ، زودي يه آرزو کن !!!آبجي بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد …آبجي کوچيکه گفت : چپ يا راست ؟ چپ يا راست ؟آبجي بزرگه گفت : م م م راست …آبجي کوچيکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده ميشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زير چشم چپ آبجي مژه رو برداشت !آبجي بزرگه گفت : تو که از زير چشم چپ ورداشتي ؟!?!آبجي کوچيکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و يه مژه ديگه از زير چشم راست آبجي برداشت و گفت : ديدي ؟ آرزوت ميخواد برآورده شه ، ديدي ؟ حالا چي آرزو کردي ؟؟؟آبجي بزرگه گفت : آرزو کردم ديگه مژه هام نريزه …بغض عجيبي روي صورت هر سه تاشون نشست ؛ آبجي کوچيکه ، آبجي بزرگه و پرستار بخش شيمي درماني !)دعا کنید برای همه بیمارا مخصوصا سرطانی های چون خیلی از اونا از بچگی گرفتاره این بیماری لعنتی هستن خیلیاشون دوست دارن مثل من و شما بشینن بخندن با دوستانشون بیرون برن ولی...هروقت دارین دعا میکنید یه دعا هم واسه بیمارا بکنید که شاید یه دارویی چیزی پیدا شه که اونا هم بتونن مثل ما ها شادی کنند(
دیدگاه ها (۲)

#قولی_که_شکست ###پارت ۴ صدای مامان تهیونگ امد ﷼تهیونگ پسرم ب...

رمان عشق ممنوع

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟒ات با صدای بوق یکنواخت دستگا...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

پارت دوم | نقشه‌ی پلیدانهفردای آن روز...صبحانه روی میز آماده...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁶بدون اینکه حتی متوجه گذر زمان بشم با...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 53 " " ویو پارک جیمین ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مدیر : حالا که اینطوریه اینارو ببین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط