آمد کنارم نشست،
آمد کنارم نشست،
سرش را به دامنم گذاشت،
پاهایش را دراز کرد
و چشم هایش را بست:
کارم از تکیه گذشته
دلم می خواهد توی بغلت بمیرم..
سرش را به دامنم گذاشت،
پاهایش را دراز کرد
و چشم هایش را بست:
کارم از تکیه گذشته
دلم می خواهد توی بغلت بمیرم..
- ۶.۱k
- ۱۰ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط