با غم تنهایی ام،دیگر مدارا کرده ام...

با غم تنهایی ام،دیگر مدارا کرده ام...
با خودم یک خلوت جانانه بر پا کرده ام...
آخرش یک شب گلوی بغض را خواهم گرفت...
من که هر شب،گریه هایم را تماشا کرده ام...
گفته بودم بی تو میمیرم،خدایی راست بود...
چند وقتی هست هی امروز و فردا کرده ام...
شعر،بی چشمان تودر ذهن من خشکیده است...
این غزل را توی شالیزار پیدا کرده ام...
من حواسم نیست،از روزی که رفتی چند بار...
چند بار،این درد سرکش را مداوا کرده ام...
ادعای بی خیالی پیش این عاشق نکن...
من خودم یک عمر از این ادعاها کرده ام...
قول دادم این اواخر پاک باشم از دروغ...
دوستت دارم،ولی هر بار حاشا کرده ام.
دیدگاه ها (۱۳)

تقدیم به مادر قلمم راست بایست!واژه ها ...گوش به فرمان قلم!هم...

تو نمی خواهی عزیزت بشوم زور که نیستیا نگاهم بکند چشم تو مجبو...

مادرم همیشه میگفت :قلبت که بی نظم زد ،بدون که عاشقی …اشکت که...

افتاده دو چشمان تو در مردمک منانگار  اثــــر کـــــرده دوبار...

#my.real.love. part 4سه روز از اون ماجرای پاره کرد...

تکاپو پارت 58:سقوط🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍دامیان با لرزشی که در دستانش بود...

پدرخوانده پارت : ۱۶ صبح آن روز، هوای سئول برخلاف همیشه آفتاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط