استاد بسکتبال جذاب من
استاد بسکتبال جذاب من
پارت ۹
ات: شوکی؟
شوگا: جانم.
ات: خستمه منو میتونی برسونی خونه
شوگا: اره حتما عشقم
ات: مرسی
با شوگا رفتیم سوار ماشین شدیم و شوگا متو رسوند رفتم داخل خونه رفتم تو اتاقم و با فکر شوگا خوابم برد
ویو شوگا: وقتی رسوندمش خیلی دلم میخواست پیشش باشم ولی مجبور بودم برم خونه رفتم خونه و خوابم برد با فکر ات
صبح
بیدار شدم خداروشکر امروز کلاس نیست دیدم گوشیم زنگ خورده دیدم ات
بهش زنگ زدم جواب داد کا با دادش از جام پریدم
ات: چرا جوابمو نمیدی هاااا
شوگا: خواب بودم خو(خماری میگه چون هنوز لود نشده)
ات: عه متاسفم نمیدونستم ولی ببین ساعت چنده
به ساعت نگاه کردم یااااا ابولفضل ساعت ۴ عصر بود
شوگا: ببخشید خیلی خسته بودم
ات باشع ولی تکرار نشه پیشی خوابالوی من
(تموم شد مکالمه شوگا و ات)
شوگا انروز مجبور بودم برم شرکت (بچه ها یادم رفت که بگم شوگا یه مافیای بزرگه که یه شرکت بزرگم اداره میکنه)
این پارتو برای اینکه شوگا برگشت گذاشتم
پارت ۹
ات: شوکی؟
شوگا: جانم.
ات: خستمه منو میتونی برسونی خونه
شوگا: اره حتما عشقم
ات: مرسی
با شوگا رفتیم سوار ماشین شدیم و شوگا متو رسوند رفتم داخل خونه رفتم تو اتاقم و با فکر شوگا خوابم برد
ویو شوگا: وقتی رسوندمش خیلی دلم میخواست پیشش باشم ولی مجبور بودم برم خونه رفتم خونه و خوابم برد با فکر ات
صبح
بیدار شدم خداروشکر امروز کلاس نیست دیدم گوشیم زنگ خورده دیدم ات
بهش زنگ زدم جواب داد کا با دادش از جام پریدم
ات: چرا جوابمو نمیدی هاااا
شوگا: خواب بودم خو(خماری میگه چون هنوز لود نشده)
ات: عه متاسفم نمیدونستم ولی ببین ساعت چنده
به ساعت نگاه کردم یااااا ابولفضل ساعت ۴ عصر بود
شوگا: ببخشید خیلی خسته بودم
ات باشع ولی تکرار نشه پیشی خوابالوی من
(تموم شد مکالمه شوگا و ات)
شوگا انروز مجبور بودم برم شرکت (بچه ها یادم رفت که بگم شوگا یه مافیای بزرگه که یه شرکت بزرگم اداره میکنه)
این پارتو برای اینکه شوگا برگشت گذاشتم
- ۳.۸k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط