من اگربزرگ نمیشدم،

من اگربزرگ نمیشدم،
مادربزرگم درایوان خانه بازمیخندید...
اگرمن بزرگ نمیشدم،
پدربزرگم هنوز زنده بود..
اگرمن بزرگ نمیشدم،
تنهایی معنایش،
همان تنهایی دراتاقم بود..
اگرمن بزرگ نمیشدم،
غروب جمعه دلگیرنبود...
چقدرگران تمام شد بزرگ،
شدن من....
دیدگاه ها (۱)

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

when silence became a scream p27

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط