می نشیـند دخترِ خان ، هر چه پای منبرش ..
می نشیـند دخترِ خان ، هر چه پای منبرش ..
شیخ می بیند ، ولی او را به چشمِ خواهرش
عشق شیرین نیست ، تا وقـتی کـه می لرزد تنــت
خربزه فرقی ندارد اوّلش با آخرش
سکّه ی بختم از اوّل ، هر دو رویش پشت بود
حیفِ افسوسی که می خوردم به روی دیگرش
از بدی هایت گذشتن ، کارِ خیلی سـاده ای ست
این که از من بگذری ، سخت است گاهی باورش
کو زلیخا که خیانت کرد ، تا ثابت شود ؟
یوسف ش حتّـی نمی ارزد به این دردِ سرش
عشق را آموختم از لنگه کفشی گمشده
با نبودش می شود آواره تـای دیگرش ..
شیخ می بیند ، ولی او را به چشمِ خواهرش
عشق شیرین نیست ، تا وقـتی کـه می لرزد تنــت
خربزه فرقی ندارد اوّلش با آخرش
سکّه ی بختم از اوّل ، هر دو رویش پشت بود
حیفِ افسوسی که می خوردم به روی دیگرش
از بدی هایت گذشتن ، کارِ خیلی سـاده ای ست
این که از من بگذری ، سخت است گاهی باورش
کو زلیخا که خیانت کرد ، تا ثابت شود ؟
یوسف ش حتّـی نمی ارزد به این دردِ سرش
عشق را آموختم از لنگه کفشی گمشده
با نبودش می شود آواره تـای دیگرش ..
- ۲۹۷
- ۱۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط