💐گیسوی شب💐

💐گیسوی شب💐
# پارت نودوپنج ...


گیسو:
از دست آریا دلخور وناراحت بودم کاش اینقد بی تفاوت به احساس من نبود یه آدم چقدر می تونست دل سنگ باشه
بعد از نهار که نمی دونم کی خورده شد بچه ها بلند شدن ورفتن کنار رودخونه فقط من موندم وزیر پتویی که مامان آورده بود قایم شده بودم هوا یکم سرد بود ومن سرمایی تو خیالات خودم غرق شده بودم که خانم جون گفت : می بینی این بی معرفت ها دخترمو تنها گذلشتن رفتن پاشو مادر پاشو برو پیش بچه ها
- خوبه خانم جون اینجا راحترم
مامان نگاهم کرد وگفت : ما بخاطر تو اومدیم اینجا
نفس عمیقی کشیدم وگفتم : چشم یکم دیگه میرم سردمه
زن عمو یه گرمکن درآورد وگفت : بیا اینو بپوش عزیزم گرمت می کنه
لبخند رو لبم نشست گرمکن آریا بود ازش گرفتم وپوشیدم کفش هام رو پوشیدم وبا احتیاط قدم برداشتم راه رفتن بدون عصا وآتل خیلی سخت بود ولی تحمل کردم با چشم دنبال بچه ها بودم ولی مگه پیداشون می کردم همینجوری بی هدف میرفتم تا وقتی که یاشار رودیدم که روی تخته سنگی نشسته وداره سخنرانی می کنه برای بقیه رفتم نزدیکتر وبی تفاوت نگاش می کردم برگشت وبا دیدنم گفت : چرا اینجوری اومدی
بقیه که هر کدوم یه گوشه نشسته بودن برگشتن ونگام کردم نگاه آریا از همه جالبتر بود که رو لباسش ثابت مونده بود مثله خودش بی تفاوت رفتم ورو یه سنگ نشستم وگفتم : چی می گفتی یاشار
یاشار: هیچی داشتم در مورد ...
یاشین بلند گفت : داشت درمورد دوستاش حرف می زد ولی از جنس مونث
پوزخندی زدم وگفتم: این یه مسعله خصوصیه که نباید در موردش حرف زد اصلا نمیشه بهت اعتماد کرد
یاشاراخمی کردوگفت: من هر چی دوست دارم میگم به تو چه
از حرفش جا خوردم ولی کم نیاوردم وگفتم : برام مهم نیست در مورد چی حرف می زدی بخاطر خواهرم میگم یاد بگیر جلو خانم ها از دوست دخترات حرف نزنی
یاشار از تخت سنگ اومد پایین وگفت : کی از تو نظر خواست بعدشم من درمورد کسی حرف نمی زدم یاشین فقط شوخی می کرد
- ازتو بعید نیست
یاشار کارد می زدی ازش خون نمیومد اومد طرفم وگفت : می دونی خیلی بی ادب شدی از وقتی پات شکسته وخونه نشین شدی فقط با من بحث می کنی انگار که من مقصرم خود تو اون روز گفتی بریم تاب ببندیم منو باش با طناب کی رفتم تو چاه دختریه لوس
اینا رو گفت وقدم برداشت که بره گفتم : انگار دلت پر بود
با خشم برگشت نگام کرد وپوزخندی زدوگفت : انقدمهم نیستی که بخاطرت ناراحت باشم
- کافیه دیگه
بغض کردم زل زدم به یاشار عصبی دستی به موهاش کشید وگفت : مقصر خودت بودی پس ظرفیت حرفامم داشته باش
- گفتم کافیه
یاشین اینو گفت وادامه داد بهتره تمومش کنید برو یاشار برو تا یکم اروم بشی
یاشار ناراحت نگام کرد ورفت گلینم بلند شد واروم رفت یاشین خم شد تو صورتمو نگاه
دیدگاه ها (۱)

💐گیسوی شب💐#ادامه پارت نودوپنج ...گیسو:یاشار ناراحت نگام کرد ...

💐گیسوی شب💐# پارت نودوشش...آریا:چشای درشت پر اشکش رو بهم دوخت...

🌼گیسوی شب🌼# ادامه پارت نود وچهار ...گیسو: زن عمو بلند شد ویه...

🌼گیسوی شب🌼# پارت نود وچهار ...گیسو: کاش آریا نمی فهمید بهش ح...

بوسه مرگ"پارت ۲"ویو ا.ت: (از این به بعد ناری رو ا.ت مینویسم)...

.Revenge.

#part_3#پایان_خوش_داستان_من درو باز کردم یه پسر خوشگل و جذاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط