ویو ات

ویو ات
با صدای بسته شدن در بیدار شدم
رو تخت نشستم و ب بدنم کش و قس دادم
چشامو مالوندم
ب اعطراف نگا کردم که اوووننننن ارباب بود با حله که فقط پایین تنشو پوشونده بودد سری پتورو انداختم رومو زیر پتو خجالت میکشیدم واییییی چه سیکسپکایی داش خال کوبیشش عالییی بود ای دختره خر اینا چیه میگی
کوک: بیا بیرون
ات: ____
کوک: با تو ام
ات:___
کوک : نمیای ن
پتورو از رو کشید
ات: جیغ
کوک: کوفففف
ات : برو اونورر
کوک : نمیرم
ات: گفتم بروو
کوک: گفتم ن
منم ب اعطرافم نگا کردم
که ید فعه گوشیش زنگ خورد زود برش داشتم
ات: یا میری اونور یا گوشیتو پرت میکنم
کوک: چی دیوونه شدی
ات: ن ..چییزه ارع من از بچگی مشکل داشتم
کوک: واقعا که بده من اونو
ات : گفتم ن
کوک داش سعی میکرد ازم بگیره که دستش پیچ خورد افتار روم و لبامون ب هم بر خورد کرد
بد دو دقیق ب خودم امدم و هولش دادم
ات: اصلا خودم میرم خداحافظ( خجالل )
از اتاق خارج شدم
ات: اییی دختره احمقق
کوک ویو
صدای غور زدناش میومد خندم گرفته بود بد دستمو گزاشتم رو لبم اخه چرا باش انقد خوبم؟
_____________
دیگههه بسههه بقیش بعدااا وقت کردم میزارم نشد خدا نگهداررر وای خداا
دیدگاه ها (۲۸)

ات ویو رفتم تو اتاق خودمو پرت کردمم رو تخت متکارو گرفتم جلو ...

ویو ات داشتم میرفتن رو مخم که داد زدم ات: بسههه ات: من برم ی...

کوک ویو انقدر این چند وقت ات رو مخم بود که واقعا امشب داقون ...

ویو ات تا ساعت ۷ داشتم جون میدادم بدم خیس عرق بود کوک: هعی ک...

ازدواج اجباری پارت ۱۰

فیک جونگ کوک ~~عشق من ~~پارت ۲

#پرنسس_کوچولوی_مافیا#پارت_۱ویو ی اتامروز مثل همیشه بلند شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط